
صحبت از شمايل سينماي ايراناندكي به شوخي شبيه است.اما هنرپيشههايي هستند كه يك دوران را به نام خود نوشتهاند.
محمدعلي فردين - اين هنرپيشه، شمايل «علي بيغم» را در سينماي ايران باب كرد.شمايل يك جوان كارگر عامي كه البته راضي از موقعيت طبقاتي خود، به واسطه عواملي كه شانس و تصادف در آن نقش اول را دارد به تمام روياهايش مي رسد و البته تماشاگر را نيز در اين روياپردازي شريك ميكند.فرمول موفقيت «عليبيغم» در واقع همان فرمول موفقيتروياپردازيهاي فيلمفارسي است و اين هنرپيشه سالها توانست با ايفاي اين نقش تكراري كه فقط در نام شخصيتها و طرز لباس پوشيدنشان با هم فرق داشتند، يكي از موفقترين هنرپيشگان سينماي ايران شود چنان كه هنوز كه هنوز است او در ميان محبوبترين هنرپيشگان سينماي ايران رفيعترين جايگاه را بهخود اختصاص داده و هنوز كه هنوز است ويديوهاي فيلمهايي كه او بازي كرده در بيشتر نقاط شهر و كشور پرفروش ترين نوارها هستند...
از وقتى كه مفهوم فرديت در ايران شناخته شده است مدت زمانى طولانى مى گذرد، ولى برخلاف آنچه در غرب مى بينيم، جنبه حقوقى و مدنى نيافته و تنها در نوعى فردگرايى خودخواهانه خلاصه شده است. اما من فكر مى كنم در فيلم ليلا، ليلا و رضا مى كوشند مسير ديگرى بيازمايند يعنى حفظ فرديت خويش همراه با درك و احترام به ديگرى. حال با اين تفسير ها آيا مى توان بازگشت ليلا و رضا در انتهاى فيلم را همچون بازگشتى به خويشتن شان تاويل كرد؟ و از منظرى ديگر و با نگاهى پديدارشناختى آيا مى توان به فيلم همچون يك سفر نگاه كرد؟
درست مى گوييد. و حتى مى توان با در نظر گرفتن ايده فرآيند فرديت نزد يونگ هم به فيلم نگاه كرد. همان گونه كه مى دانيم نزد يونگ، انسان براى رسيدن به رشد و تعالى خويشتن خود ناگزير از انجام نوعى سير و سلوك است. سير و سلوكى كه خالى از رنج و ملال و افسردگى نيست. از اين منظر فيلم هاى من عمدتاً تصويرگر اين سير و سلوك از مسير و موقعيتى بحرانى و تراژيك هستند و در نهايت مى بينيم كه آدم ها به نوعى تحول و استحاله مى رسند.
به عنوان فردی که درحیطه فیلمسازی سالیان سال تجربه دارم ، ازهیچ کمکی به جوانها دریغ نمی کنم . همواره جوانهایی که به من مراجعه کرده اند کمک کرده ام . برخی ازجوانها ستایش برانگیزهستند وبا تکیه برتوانایی ودانسته های خود به مقصود می رسند. "ایرج قادری" کارگردان سینما، ضمن بیان این مطلب، گفت : جوانها را خیلی دوست دارم وبرایشان احترام ویژه ای قائل هستم .
ده سال است مديريت و سردبيری هفته نامه «ايرانيان»، چاپ واشنگتن، را برعهده دارم. سابقه کار قلمی و هنری من چیزی حدود 45 سال است که شروع آن برمي گردد به اواخر دهه ۱۳۳۰ خورشيدی؛ زمانی که سيزده چهارده ساله و محصل دبيرستان «دارالفنون» بودم. از آن وقت به بعد، تا سال ۱۳۵۶ که ايران را ترک کردم، به طور حرفه ای، با روزنامهها و مجلات «مبارز همدان»، «آسيای جوان»، «ترقی»، «اميد ايران»، «تهران مصور»، «سپيد و سياه»، «صبح امروز»، «فيلم و هنر»، «خوشه»، «فردوسی»، «کيهان»، «فيلم»، «ستاره سينما» (هفتگی)، «ستاره سينما» (ماهانه) و «اطلاعات» همکاری کردهام. در ضمن، در دورههای مختلف سردبير مجلات «فيلم»، «ستاره سينما»ی هفتگی و «ستاره سينما»ی ماهانه هم بودهام. در سال ۱۳۴۸ به عنوان بازيگر وارد سينما شدم و تا سال ۱۳۵۶ در ۱۵ فيلم بازی کردم. دو فيلم سينمائی («تعصب» و «صبح خاکستر») را هم کارگردانی کردهام.
نوشتن از هنرپيشه محبوب دوران نوجوانی ام، بی اختيار نوستالژيک میشود. يادمانهای شيرينی که تکرار نمیشوند و تنها قلمی عاشق سينما و خاطره، قلمی شوخ و شنگ و پرخون، توان جان بخشيدن به همه آن لحظههای ناب را دارد. نام بهروز وثوقی با حال و هوای زمانی که من شيفته آن سالن تاريک و شيار نور تابيده بر صفحه سپيد شدم، آميخته است.
هشت پسرخاله بوديم در شهرهای مختلف که تعطيلات نوروز و يا تابستان از هم جدا نمیشديم. تيم فوتبال خودمان را داشتيم و پدر و مادرها برای اينکه از شر شلوغیهای ما راحت شوند پول بليت چند سئانس سينما را به ما میدادند تا ما از خانه بيرون برويم و آنها نفسی به راحتی بکشند. گرمای ظهر تابستان و زمينهای خاکی فوتبال و سالنهای بزرگ و خنک سينماها، با آن بوی چرم صندلیها و دود سيگار و تخمه، تا آخر عمر با من خواهد ماند. شيرين ترين دوران زندگی! سرشار ِ شوق و شور و شادی.
کار ما از اين سالن سينما به آن سالن رفتن بود و بعد، هنگام بازگشت به خانه، بازسازی صحنههای آن فيلمها که میديديم.
الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است. صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه "گلها" در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه "گلها" پخش شده است.
«ايرج قادري» گفت: تا آخرين لحظات قرار نبود در «آكواريوم» بازي كنم.«دايي قراب» نقشي نبود كه هنر پيشه زيادي براي آن داشته باشيم و در واقع مردي را ميخواستيم كه سرپا باشد و تماشاگر آن را قبول كند. وي درباره اينكه چرا پس از 23 سال در فيلمي به كارگرداني خودش بازي كرده،اظهار داشت: به لحاظ اينكه كارگردان كار بودم و در مملكتي غريب و با خرج سنگين در اين نقش مانده بوديم، عليرغم ميل خود مجبور شدم جلوي دوربين بروم. وي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي دادن پروانه نمايش به اين فيلم تشكر كرد و گفت: نهايت محبت را به من داشتند و حتي مديران جديد هم دوباره فيلم را ديدند و مشكلي در اكران آن ايجاد نكردند.
با تشكر كه دعوت مرا پذيرفتند. باشد هم نسلان من به ياد بياورند و نسل جوان بشناسند هنرمنداني را كه راه آغاز شده را ادامه دادند. فرزانه تاييدي؛ متولد تهران اما متعلق به ايران است. زيرا پدرش امير ارتش بود و به خاطر شغل پدر مدام در سفرهاي ماموريت همراه ايشان به استانهاي مختلف ايران سفر ميكرد و كودكي و تحصيل را در مركز شهرهاي بزرگ استانهاي ايران گذرانده است. و اين اولين بار بود كه شانس ايران گردي را در كودكي و نوجواني داشته است. و دومين بار به خاطر حرفه اش به عنوان هنرپيشه تئاتر در اداره هنرهاي دراماتيك (تئاتر) شانس سفر و بازي بر روي صحنه هاي مختلف شهرهاي بزرگ و كوچك ايران را داشته. فرزانه تاييدي از كودكي عاشق رقص و هنر بود و به خاطر همين هم مدتي به كلاس رقص باله رفت ولي عشق حقيقي خود را در هنر تئاتر ديد.
به دنيا كه اومدم اسم شهلا رو برام انتخاب كردند.مادرم میگفت بخاطر چشمات اين اسمو روت گذاشتيم. دوران كودكیم را در محيط گرم خانواده گذراندم و نوجوانيم ضمن تحصيل تا مراحل دانشگاهی به خبرنگاری در مجلۀ اطلاعات كودكان و گويندگی و مجری برنامه های كودك در تلويزيون ملی ايران (ثابت پاسال) بسر رسيد و در شروع جوانی پا به عرصۀ سينما گذاشتم. دنيای پر اميد اولين فيلمى بود كه بازىكردم.نقشى خاطره انگيز در مقابل بزرگ مرد سينماى ايران زنده ياد فردين. در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم شهلا هنرمند محبوب سينما وتأ تر ايران با اسم حقيقى من در اوج بود. اوايل شور خاصى براى ايفاى نقش داشتم.از بازيگرى و در قالب شخصيت هاى مختلف رفتن شاد بودم. اما بعد از چند سال حس كردم خسته شدم.نه از كاراز اينكه خودم نيستم.
منوچهر نوذری، يکی از چهره های نامدار تلويزيونی ايران که سابقه ای ديرينه در تئاتر و سينمای اين کشور نيز داشت صبح روز چهارشنبه 7 دسامبر (16 آذر) در سن 69 سالگی در بيمارستان مدرس تهران درگذشت. آقای نوذری حدود يک ماه بود به دنبال آنچه عارضه کليوی اعلام شد در بيمارستان مدرس بستری بود. منوچهر نوذری علاوه بر بازيگری از پيشكسوتان فن دوبله فيلم نيز به شمار می رفت و فعاليت هنری خود را در هفده سالگی با ورود به عرصه دوبله آغاز کرد. او در سال 1335 خورشيدی (1956 ميلادی) در راديو نيز به فعاليت پرداخت و از سال 1338 به عنوان دستيار فنی فعاليت در سينما را آغاز کرد.
علي حاتمي" هنرمند توانايي بود كه به تاريخ و ادبيات اشراف كاملي داشت و اثر را از فيلتر ذهن خود خارج و روايت مي كرد. جمشيد مشايخي" ، بازيگر سينما ، تئاتر و تلويزيون كه همكاريهاي مشترك زيادي با مرحوم "علي حاتمي" داشته است ، درباره نحوه آشنايي خود با اين كارگردان گفت : اوايل دهه 40 كه من در اداره تئاتر مشغول فعاليت بودم ، "علي حاتمي" براي آن جا نمايشنامه مينوشت و به آن جا ميآورد تا اجرا شود . من با او بر سر همين مساله خيلي رفيق شدم ، قبل از اين كه نخستين فيلمش را بسازد ، قصد ساختن فيلمي را داشت كه من و "حسين كسبيان" نقشهاي اصلي آن را داشتيم و "مهرداد فخيمي" فيلمبردار بود ، اما اين فيلم ساخته نشد تا اين كه هنگام ساخت "طوقي" قرار بود من به جاي يكي از شخصيت هاي اصلي بازي كنم ، ولي به دليل عدم توافق با تهيه كننده از كار انصراف دارم و سر همين ماجرا ، "علي" هميشه از من دلخور بود.
انسان هاي حكم از دل سينما بيرون آمده اند چون زندگي شبيه سينما است. مسعود كيميايي كارگردان سينما كه بيست و پنجمين ساخته اش هم ا كنون بر پرده سينماهاي تهران در حال اكران است طي نشستي به خبرنگاران رسانه هاي جمعي پاسخ گفت. او درباره موقعيت شخصيت هاي فيلم حكم ضمن بيان مطلب بالا افزود: دوست دارم يكبار ديگر به سمت قصه گفتن روي بياورم فيلمي كه تلاش مي كند از گفتگو و واژه حرف خود را بزند و تبديل به فيلمي شود كه سينماي نابلد نام مي گيرد ؛ اما وقتي تصاوير همان فيلم جان مي گيرند در نهايت سينما خواهد بود ، به همين دليل ذهن مخاطب "حكم" را مي پذيرد كه اين آدم ها چرا اين گونه لباس مي پوشند چون نوع حرف زدن و لباس پوشيدن را از شخصيت فيلم ها گرفته اند.
معاونت بين الملل خانه سينما اعلام كرد: در يازدهمين جشنواره آسيايى وزول در كشور فرانسه، عزت الله انتظامى در برنامه بزرگداشتى كه برای او بر پا شده بود، جايزه ای به وی تعلق گرفت با اين جايزه، مجموع جوائزی كه انتظامی گرفته به هزار میرسد و اين درتاريخ سينمای ايران يك ركورد است.
دهه پس از كودتای 28 مرداد، دهه پديده هائی درايران بود كه عمر آن، گرچه با تغييراتی، به درازا كشيد. چنان به درازا كه تا انقلاب 57 نيز ادامه يافت. راه افتادن كاباره در تهران و موسيقی كاباره ای، يكه تازی راديو نيروی هوائی كه در سالهای بعد راديو امريكا جانشين آن شد، به صحنه آمدن زنانی كه عشوه روی صحنه میفرختند و ترانه هائی كه سروته نداشتند اما طرفدار داشتند. لاله زار نيز كه روزگاری شانزه ليزه تهران و مركز تئاتر و سينمای هنری ايران بود، پس از 28 مرداد 32 درمقابل همين يورش از پای در آمد و كابارههای رو زمينی و زيرزمينی در آن مثل قارچ روئيدند كه پايدارترينشان كافه "مصطفی پايان" در لاله زار نو بود. اركستر آذربايجانی آن از دو بعد از ظهر تا خروس خوان میكوبيد و از نفس نمیافتاد. كودتا، گذشته را اينگونه زير چمكه خود كوبيد.
محمد رضا شجريان به اتفاق پسرش، همايون و نيز حسين عليزاده و کيهان کلهر از سه شنبه شب (هشتم آذر) در تالار وزارت کشور به اجرای قطعاتی از موسيقی سنتی در نغمه دشتی، بيات ترک و نغمه افشاری پرداختند. اين کنسرت قرار بود به مدت چهار شب برگزار شود که به دليل استقبال گسترده علاقه مندان دو روز ديگر هم تمديد شد. استقبال گسترده مردم از اکناف کشور باعث ايجاد بازار سياه بليت هم شد که تمديد دوروزه اين کنسرت هم نتوانست اين عطش را بخواباند. کنسرت با تکنوازی تار حسين عليزاده در نغمه اصفهان آغاز شد، آوازی که از متعلقات دستگاه همايون است و عليزاده در کنسرتهای چند سال اخير کمتر به سراغ اين آواز رفته است. مضرابهای پر و قوی، ريزهای شفاف و شمرده و نيز توانايی عليزاده در پرداختن بداهه به قابليتهای يک گوشه از جمله ويژگيهای اين نوازنده و آهنگساز شاخص موسيقی سنتی است.
دهه 50 را، دهه شكوفائی ترانه سرائی در ايران میدانند. دراين دهه عشق و آزادی در هم آميختند و در دهان خوانندگانی كه صدا و سبك خواندن آنها به هم نزديك بود به بانگ اعتراض تبديل شدند. اعتراض به خودكامگی، به زندان، به شكنجه، به كشته شدن در خيابان ها، به مرگ با سيانور برای نرفتن به اوين و نرفتن به زير شكنجه. شعر نيز، آنجا كه نو بود و قامت بيتهای آن شكسته، همين سمت و سو را به خود گرفت. حتی غزل نيز در فاصله رديف و قافيه بوی سياهكل گرفت و لكههای خون ميدان تير چيتگر بدان شتك زد. جمعه سياه را فرهاد خواند، قوزك پا را فروغی. سرگذشت دو ماهی را گوگوش و كوچه بن بست را داريوش. بوی گندم مال مردم شده بود و هرچه كه مردم داشتند مال او.
شهره آغداشلو با بازی بسيار حرفه ای و درخشانش در فيلم "خانه ای ازماسه و باد" تا آستانه جايزه اسكار رفت. شايد از جمله دلائل داوران برای دور زدناین فيلم، پايان تراژيك آن بود كه عملا عليه مناسبات اقتصادی حاكم بر امريكا و نقش منفی پليس دراین فيلم بود.
این ديدار و گفتگو، در سال 77 انجام و دوبار نيز منتشر شد بجز چند نکته ای كه بنابرملاحظات سياسی از آن حذف شده بود که اکنون و با درگذشت دلکش انتشار آن نيشی را به پهلوی او موجب نمی شود، مگر ديگرانی دردشان آيد که هميشه از اين نوع يادآوری ها و يادواره ها در سوزاند! دلکش چهارشنبه شب در بيمارستان مهر و در 79 سالگی خاموش شد. چند روزی در کُوما بود و ما دراين شماره می خواستيم خبر انتقال او را به بيمارستان بنويسم که با کمال تاسف خبر درگذشت او را شنيديم.
بهمن 1357- صدای هيچ سازی به گوش نميرسيد. فريادهای پيروزی گوش را كرَ ميكرد. "يوزی” دسته كوتاهی را هم من به غنيمت گرفته بودم. در پنجه ميفشردم و شانه به شانه ديگران پيش ميرفتم. چند لحظه پيش آخرين تيرانداز پادگان عشرتآباد خود را تسليم كرده بود."قمر" نخستين بار در همين باغ خواند، زمانی كه فقط 13 سال داشت و زنان ايران از زندگی دراندرونی ها به جان آمده بودند. مرتضی خان نی داوود، با چشمانی حيرت زده آواز آن دختر 13 ساله را با تار همراهی كرد. اين سرآغازی بود برای شنيدن صدای زن درايران. نه صدای زن، كه آواز زن. همان كه اكنون در جمهوری اسلامی ممنوع است. . يا، لااقل پخش آن از صدا و سيما ممنوع است، و نويسنده و معرف كتابی كه در آن نوشته شده است "... پيغمبر نيز از صوت آهنگين زنان لذت می برد" هر دو دادگاهی شدند! قمر فقط 13 سال داشت، که در باغ عشرت آباد- همانجا كه بعدها پادگان نظامی شد- آواز خواند.
شوریده آخرین آلبوم پریسا هنرمندنام آشنای کشور ماست. ترانه های این آلبوم، که در خارج از کشور اجرا شده، جایزه گراند پری چارلز کراس 2003 را بدست اورده است. در آلبوم شوریده، که در دو سی دی عرضه شده، تصنیف های ناگزیر، نوای چنگ، راز پنهان، مهرگیاه، چشم تو، سحرآفرین و چندین قطعه آواز و موسیقی دیگر را با صدای پریسا و همراهی گروه "دستان" می شنوید. گروه موسیقی دستان را حمید متبسم در سال 1991 پایه گذاری کرده است. سعید فرجی پور، حسین بهروزی نیا، بهنام سامانی و پژمان حدادی در دستان می نوازند.
حسن گلنراقی خواننده ای غير حرفه ای بود. سالها در بازار تهران( سرای بلورفروش ها) کسب و کار مختصری داشت. تاب آنهايی را که يادش بودند و به ديدارش می آمدند بيشتر می آورد تا مشتری ها را. به سن و سال خودش بودند. شايد من که در سال 1355 و در جستجوی گذشته ها، خود را به تيمچه اش رسانده بودم، جوان ترين پرس و جو کننده سالهای پس از 28 مرداد بودم، که تا آن روز ديده بود.
مشهورترين ترانه بهاری را او خواند. شايد هم معروف ترين ترانه نوروزی را. "گل اومد، بهاراومد، من ازتو دورم..." 15 نوروز ايران، با ترانه او يا آغاز شد و يا ادامه يافت: 41 تا 56 برای يك دهه كامل و شايد هم بيشتر، بی رقيب ترين خواننده شاد ايران- به سبك خود- بود. در سال های غمگين پس از 28 مرداد، اگر با "مرا ببوس" می گريستند، با صدای پوران از غم فاصله می گرفتند. سالهايی كه زندان های قصر و قزل قلعه پر بود و در زندان زرهی گوشت و پوست و ايمان زير تازيانه. پوران در دهه 1330 مشهورترين خواننده روز ايران شد و در دهه 40 نيز اين شهرت را برای خود حفظ كرد.
وقتي از تماشاگران سوال مي شود نمايش”بهرام بيضايي” درباره چيست؟ ميگويند درباره قتلهاي زنجيرهاي. اين جمله را ميپسنديد ؟ از آنجا كه شما معمولا جملههاي زيادي بريا توصيف كارهايتان داريد، آیا مایلید جمله دیگری را جايگزين كنيد؟
اين نمايشنامه درباره قتلهاي زنجيرهاي نيست. تنها راجع به ايران هم نيست، شرايط شبيه آن را در هر جا و هر زماني ميتوان پيدا كرد. هر جا و هر زماني كه روشنفكرانش در سايه ترس زندگي ميكنند، شبها خوابشان نميبردو روزشان هم چيزي شبيه كابوس است. اين نمايشنامه درباره زن و مردي است كه هر دو يك خواب ميبينند.
باوركردن ساخت فيلمى مثل گل يخ از كيومرث پوراحمد كمى بعيد بود. اما چرا بعيد بود؟ پوراحمد سالها علاقه خود را به سينماى داستان گو حفظ كرده است. اگرچه دراين سينما نشانه هايى را وارد كرده كه مختص خودش است و در اين فيلم نشانى از آن نشانه ها نيست اما او بارها گفته مى خواسته فيلمى بسازد براى تماشاگر ، با تمام مؤلفه هاى آشنايش. وقتى سراغ كليشه ها مى روى نمى توانى نقطه نظر شخصى ات را وارد فيلم كنى.
به هرحال گل يخ ساخته كيومرث پوراحمد اين روزها بر پرده سينماهاست. ساختن همين فيلم در كارنامه اين فيلمساز هم مى تواند نوعى ساختار شكنى به حساب بيايد ؛ مگر نه؟ نگاهى كه نسبت به سينماى پيش از انقلاب در پس از انقلاب به وجود آمد خيلى با نديدن بسيارى ازمسائل آن سينما همراه بود، نام حذف را تا اين حد نمى آورم . شايد بشود نام آن را نديدن نهاد.
روزنامه اسپانيايي "لاوانگوارديا"، با توصيف "محمدرضا شجريان" بهعنوان "صداي ايران" در مصاحبه با وي، به بررسي راز ماندگاري ديرين و محبوبيت آواي اين هنرمند و موسيقي پارسي پرداخته است. شجريان در اين مصاحبه درباره خود و موسيقي اصيل ايراني سخن گفته و تصريح كرده است: هنوز هم وقتي روي صحنه ميروم، احساساتي ميشوم... هيچ چيز در زندگي به اندازه خواندن اشعار حافظ مرا غرق شادي نكرده است... زباني غنيتر ازفارسي و لذتي فراتر از خواندن اشعار آن وجود ندارد." لاوانگوارديا روزنامه سراسري اسپانيا كه در بارسلونا چاپ ميشود، در مقدمه مصاحبه خود توضيح داده است كه اخيرا "دو تن از بزرگترين استادان زنده موسيقي كره خاكي، "محمدرضا شجريان" و "عالم قاسماف"، خوانندگان بيهمتاي "رديف" پارسي و "مقام" آذري - كه با يكديگر مرتبط هستند- در شهر بارسلونا" برنامه اجرا كردند و از آنان خواستيم احساس خود را نسبت به موسيقي اصيل بين كنند.
نسل من در دورانی بسر می برد که ایران ازهر نظر در شکوفائی بود مخصوصأ از نظر هنری که در آنزمان ایران دارای هنرمندانی بود که شاید بتوان گفت تاریخ کمتر بخود خواهد دید. ازاین هنرمندان برای تک تک ما خاطراتی بجا مانده یا از صدای آنها یا از فیلم و تأتر و یا حتی نمایش و قصه. من در زمان حکومت پهلوی با هنرمندان زیادی از نزدیک روبرو شده ام مثل داریوش ، گوگوش، لیلا فروهر، ستار، نوش آفرین و...
سيروس الوند گفت: هر فيلمي كه به معنويت بپردازد در زير مجموعه سينماي معناگرا قرار ميگيرد، با اين تعريف سينماي معناگرا جرياني فراتر از ژانر است. به گزارش سينماي ما به نقل از روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، اين كارگردان به اهميت جشنوارهها براي نمايش فليمهاي معناگرا اشاره كرد وگفت: جشنواره محل مناسبي براي نمايش فيلمهايي است كه حاوي پيامهاي ناب انساني هستند، آثاري كه ممكن است در اكران چندان مورد توجه قرار نگيرند. كارگردان فيلمهاي «رستگاري در هشت و بيست دقيقه»، «برگ برنده» و «مزاحم» ادامه داد: سينماي معناگرا ميتواند با شناخت راهكارهاي مناسب امكان ارايه مفاهيمي انساني و جذاب براي عامه مخاطبان را فراهم كند و در اين مسير فيلمهاي زيادي ساخته شدهاند كه ميتواند الگوي خوبي براي ارتباط مخاطبان و آثار معناگرا باشد.
مسعود کیمیایی این روزها به موفقیت فیلم حکم بسیار امیدوار است؛ فیلمی که برای آن بسیار زحمت کشیده است . اگرچه از او خواسته بودند که حکم را براي نمايش در جشنواره نگه دارد ولی گویا كيميايي به آنها گفته که نه شما با ما میانه ای دارید و نه ما با شما! کیمیایی همچنان از برخورد نامناسبی که با فیلم حکم در جشن خانه سینما کردند دلخور است . چند روزي است كه کاروانهای تبلیغاتی حکم با حضور عدهاي از جوانان به راه افتاده و همچنين تبليغات وسيعي كه پيشتر بحث آن بود در حال انجام است. کیمیایی راجع به فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا رسول صدر عاملی می گوید :شنیدم صدر عاملی لوطی گری کرده و گذاشته یکی از فیلمها (گیلانه )در سینما فرهنگ بماند و به همین خاطر سالن سینمای خوبی از ابتدا دستش نبوده است شايد تعويق يك هفتهاي اكران حكم هم دليل مشابهي داشته باشد.
ايرج قادرى پس از ۵ دهه بازيگرى (به استثناى يك دهه وقفه اجبارى) و پنج دهه كارگردانى در سن ۷۰ سالگى هنوز «حضور» دارد. اين حضور را ناديده نگيريم." اين مطلبي است كه فيلمسازي چون فريدون جيراني در مصاحبه با ايرج قادري در روزنامه شرق درباره او گفته است. گفتگويي كه ايرج قادري در ابتداي حرفهاي خود در نشست خبري فيلم آكواريوم به آن اشاره و دقايقي را به ذكر دلايل خود از مشكل تن به مصاحبه دادن بيان ميكند...
مدتيه که از گروه سندی خبری نيست. در کنسرت لندن با بهزاد، درامر گروه سندی برخورد کردم و يک گفتگويی با هم انجام داديم. تقريبا ميشه شما اولين گروهی بوديد که سبک بندری واقعی را وارد موزيک پاپ کرديد.
آره پاپ بندری و الان هم داريم روی تکنو بندری کار می کنيم (سبک آلبوم جديد لو رفت!)
پشت صحنه کنسرت لندن با بانو مهستی هستيم، خيلی به لندن خوش اومدين. آرزوی من بود که بتونم با شما صحبت کنم.
بانو مهستی: قربونت برم من. من هم خيلی خوشحال هستم که با توی نازنين دارم صحبت می کنم.