
ميراث على حاتمى براى ما يازده فيلم سينمايى و دو مجموعه تلويزيونى بود به اضافه انبوهى از طرح ها و فيلمنامه هايى كه شرايط و مجال توليدشان فراهم نشد؛ ملكه هاى برفى، نوشدارو، محمد رسول الله، آق بانو و... و از همه مهم تر حسرت جهان پهلوان تختى كه در كشاكش مبارزه با سرطان، فيلمبردارى آن را هم آغاز كرد، اما مهلت پايان آن را نيافت. سينماى حاتمى و قصه هاى او همگى راوى داستان حسرت آدم ها بودند و خود نيز به عنوان هنرمندى كه نبوغ منحصر به فردش تا پايان عمر درك ناشده باقى ماند، در تمام سال هاى فعاليت گرفتار حسرت بود؛ حسرت فهم درست و ارتباطى بسامان از سوى منتقدان، حسرت اعتمادى از سر صدق از سوى مسئولان و حسرت ساختن فيلم هايى كه مى دانست و باور داشت جز او كس ديگرى را توان ساخت آنها نيست، كه ناتمام ماندن تختى اين باور او را ثابت كرد كه هيچ فيلمساز و هنرمندى شهامت و توان ادامه و حتى شبيه سازى آنچه را كه او مى خواست بسازد نيافت.
مشهورترين ترانه بهاری را او خواند. شايد هم معروف ترين ترانه نوروزی را.
حدود شش سال از خاموشي يكي از نامهاي بزرگ سينماي پيش از انقلاب ايران محمدعلي فردين ميگذرد
شهيار قنبري فرزندحميد قنبري
ایرانیوز یک میز گرد فرهنگی در همین هفتههای آخر سال ترتیب داده بود. دراین میز گرد محمدعلی کشاورز هم شرکت کرده بود. از فراموش نشدنی ترین چهرههای تئاتر و سینمای ایران، که شانه به شانه انتظامی پیر شده است. متولد 1309 است. اصفهانی است و فارغ التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک. «چوب به دستهای ورزیل» ساعدی را چنان از آب و گل درآورد که در تاریخ تئاتر ایران ماندنی است. لیست نمایشنامههائی که بازی کرد و روی صحنه رفت بلند تر از آنست که دراین خلاصه بگنجد.

مرضيه خواننده پر سابقه و سرشناس موسيقی ايران، سه سال بعد از آخرين کنسرتی که در ومبلی لندن اجرا کرد و مدت ها خبر چندانی از او نبود، دوشنبه هفدهم آوريل بر صحنه تالار معروف المپيای پاريس ظاهر شد و برگزيده ای از آهنگ های خاطره انگيز قديمی اش را خواند. در برگزاری اين کنسرت که با تبليغات وسيعی همراه بود و پوسترهای بزرگ مرضيه را می شد در بيشتر ايستگاه های متروی پاريس ديد، يک ارکستر بزرگ با بيش از پنجاه نوازنده طراز اول اپرای پاريس او را همراهی می کردند. رهبری ارکستر را محمد شمس موسيقيدان و آهنگساز ايرانی بر عهده داشت.
هوار هوار رفتم، مثل غبار رفتم، جدا شدم ز شاخه، فصل بهار رفتم، خونهامون لونه اي تو دنيا بود، به خدا دلمون دريا بود، دست و دل باز بوديم پيش همه، سرمون پيش همه بالا بود. هوار هوار رفتم، مثل غبار رفتم، جدا شدم زشاخه، فصل بهار رفتم، پولمون از پارو بالا نميرفت، دستمون تو قاب حلوا نميرفت. همه نارو ميزدن به هم ديگه، فكر ما پشت اين حرفا نميرفت، هوار هوار رفتم، مثل غبار رفتم، جدا شدم زشاخه فصل بهار رفتم. وقتي ما پشت اين حرفا كه مرگ از راه بياد، هر جا بري، مثل سايه پشته پشته، فرار كني، قايم بشي، هر جا بازم توي مشتته، مشتته. هوار هوار رفتم، مثل غبار رفتم، جدا شدم زشاخه، فصل بهار رفتم. اين ترانه در فيلم «حسن كچل» ساخته ي مرحوم علي حاتمي خوانده ميشود. نمايش «حسن كچل» اولين ساخته سينمايي علي حاتمي در 14 سينماي تهران است.
چندمين ساله که پدر و پسر با هم نوروز رو روی صحنه جشن می گيرين؟
محمد و حبيب: سومين ساله که با هم هستيم.
خب اين سه سال چطور گذشت؟
خيلی سخت، دور از وطن و مادر (محمد) و نوروز که طبق معمول دور از خانواده هستيم ولی با تلفن با اونا تماس می گيريم.
حس اين استاديوم بزرگ با اين همه جمعيت رو چطور ديديد؟
متاسفانه نورها نميذارن ما مردم رو ببينيم. ولی خب مردم اروپا هميشه متفاوت بودن و امشب هم برای محمد گل و عروسک روی صحنه پرتاب کردن...
در دومين روز هفته تئاتر از كارگردانان برگزيده تئاتر كشور در سال گذشته تقدير شد. در ابتدای اين مراسم انجمن كارگردانان خانه تئاتر با پخش فيلمی از زنده ياد مهين اسكويی
با سلام به همه هموطنان خودم خصوصاً ايرانيان داخل کشور ، اميدوارم بتونم کارهايی ارائه بدم که مورد پسند مردم باشه و با دلی شاد به اونها گوش بدن.
ما با آلبومهای شما از دهه ۸۰ تا به امروز زندگی ميکنيم که خيلی از اونها رو خود شما ساخته بودين...
درسته، آهنگهايی مثل "کسی را دوست ميدارم" "کعبه" "وقتی سرت روی شانمه" و خيلی آهنگهايی ديگه رو خودم ساختم. البته آهنگ "کسی را دوست ميدارم" را در ايران ساختم و بعد از موفقيت اون به آمريکا سفر کردم.البته شرايط اون موقع فرق داشت ...
مرتضى احمدى هم بغضش مى تركد؛ اين را نشنيده بگيريد يا شايد نخوانده، اما به قول خودش: «من هم آدم ام.» تا بوده شادى بخشيده، يا خنديده يا خندانده، اما از دل خودش كسى خبر ندارد اگر هم «كسى» خبر داشته باشد، «كس» نيست، تيتراژ «حسن كچل» است يا گاهى دو، سه خطى كه اشك هايش را مى نويسد؛ همانكه سرانجام گفت وگو خواهيد خواند. برخلاف هميشه و خصوصاً تمام پايان ها كه مى فهمم «ناگفته ها» فاتح مطلق و بلامنازع ستيز با «گفته ها»يى هستند كه دقايق و سطور گفت و گو با آنها اتفاق مى افتد، اين بار قدرى هم كه شده ناگفته ها را باخته ديدم؛ انگار وقتى «ناگفته»، «گفته» شود بر سر داشته هايش قمار كرده بر خلاف من كه هميشه نداشته هايم را باخته ام بگذريم. در گفت و گوى پر اشك و خنده ما، تصور اشك ها و بغض هاى مرتضى احمدى سخت تر بود. انگار هيچ وقت، هيچ كس نيست بيايد از «خنده هاى تلخ از گريه غم انگيزتر» سراغى بگيريد:
فريدون فروغي را چگونه بايد نوشت كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست . فريدون فروغي ، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد. او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست . زيرا علاوه بر خوانندگي ، در نواختن گيتار ، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي و ترانه نيز مي پرداخته است. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهاي (پروانه ، عفت و فروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند. فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود. كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد.
عبدالحسن سپنتا در چهارم خرداد 1286 در خيابان واگون خانه (اكباتان فعلي) تهران متولد شد . پدرش ، غلامرضا خان ، فرزند ابوطالب و به نام اجدادش شيرواني معروف بود و چون مدتي را در رشت نزد برادر و فاميلش سر مي كند به غلامرضا خان رشتي نيز شهرت مي يابد . غلامرضا خان كه انگليسي مي دانست در دربار مظفرالدين شاه ، مترجم دكتر ادكاك ، پزشك مخصوص شاه بود و در سفر به اروپا نيز جزو همراهان در آمد . او در 1305 در تهران درگذشت .
وقتی صحبت از برگزاری مجلس یادبود و یا بزرگداشت مقام هنری و یا
انتخاب شخصيت های ماندگار سينمای ايران ماهنامه فيلم در يک نظر سنجی از منتقدان و نويسندگان مطالب سينمايی شخصيت های برگزيده تاريخ سينمای ايران را معرفی کرده است. برای انتخاب اين شخصيت ها مجله فيلم از شصت منتقد مطبوعات نظرخواهی کرده، در مجموع نام نزديک به دويست شخصيت سينمای ايران از آغاز تا امروز در انتخاب ها آمده و حتی يک شخصيت صامت يعنی حاجی آقا در فيلم حاجی آقا آکتور سينما نيز در ميان برگزيدگان است.
شکیلا در 13 اردیبهشت 1341 در تهران به دنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده می باشد. او از سنین کودکی به موسیقی علاقمند بود و در میهمانی های خانوادگی هنرنمایی می کرد . در 9 سالگی به دعوت یکی از هنرمندان به اجرای برنامه در یک شوی تلویزیونی پرداخت و همان سبب شد دست اندرکاران رادیو و تلویزیون از او دعوت کنند خوانندگی را به طور حرفه ای ادامه دهد ولی به علت مخالفت خانواده او به ادامه تحصیلش پرداخت و فعالیت هنریش را محدود به شرکت در مسابقات هنری مدارس و جشنهای خانوادگی کرد.
مدتي است كه اكران عمومي آخرين ساخته ايرج قادري «چشمان سياه» آغاز شده، اگر با ديد منفي نگاه كنيم، مي توان فيلم را پر از عيب و ايرادهاي گوناگون ديد، ولي به هر حال نبايد فراموش كنيم: اين، سينماي ايرج قادري است. كارگرداني كه حق ساختن فيلم دارد و «چشمان سياه» فقط يكي از توليدات هفتادتايي سالانه سينماي ايران است. سينماي ايرج قادري، سينمايي است كه با سينماي متعالي ايران پس از انقلاب همخواني ندارد. با اين كارگردان به بهانه «چشمان سياه» به گفت وگو نشسته ايم.
اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است. سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است.
حاتمی
من سعي كرده ام كه از ستار تک ستاره ی همیشه فروزنده ی هنر موسیقی ایران بنویسیم هر چند مدتی ست چیزی که شایسته ی او باشد و خاطره ساز شود از وی نشنیده ام اما
در سالهاي ۱۳۴۸ تا ۱۳۴۳ فردين، نقش فرد لات و جوانمرد را بازي مي كند
بهروز وثوقي از ۱۳۴۸ تا ،۱۳۵۷ معروف ترين ستاره سينماي ايران مي شود
آنچه امروزه بيش از هر چيز نظر قشر جوان را به خود جلب مي كند، آخرين خبرها در مورد جزئيات زندگي خصوصي بازيگران سينمايي است. بويژه بازيگراني كه به عنوان شخصيتهاي رؤيايي و اسطوره هايي اسرارآميز و ستارگاني درخشان در آسمان سينما ظاهر شده اند. آنطور كه پيداست قهرمان شدن و ستاره گرايي در ايران، سلسله مراتب اجتماعي از ارزشها را به وجود آورده است به گونه اي كه گويا ستارگان مي توانند براي جوانان، همچون پلي ميان دنياي واقعي و دنياي آرماني مطرح باشند.
اندی جان از شهر فرشته ها به شهر لندن خوش آمدی...
لندن هم کم فرشته نداره، اينجا هم شهر خوبيه! فرشته های خيلی قوی هم داره چون همه اومده بودن جلو صحنه و دست منو گرفته بودن و می کشيدن.
نوروز امسال برای تو يک نوروز و آغاز واقعيه چون آلبوم جديد City of angels (شهر فرشتگان) بيرون آمده که دو سی دی هم هست.
درسته البته دقيقا دو سال از آلبوم قبلی من ميگذره.
هجدهم فروردين ماه ۷۹ درست شش سال از خاموشي يكي از نامهاي بزرگ سينماي پيش از انقلاب ايران «محمدعلي فردين» ميگذرد. «محمدعلي فردين» با نام هنري فردين از مشهورترين هنرپيشگان سينماي ايران در دههء ۳۰ خورشيدي بود كه سرانجام بعد از ۲۰ سال دوري از سينما در سال ۱۳۷۹ به علت ايست قلبي درگذشت. وي علاوه بر هنرپيشگي، قهرمان كشتي ايران در مقام دوم المپيك نيز بود. وي فعاليت در سينما را با فيلم «چشمهء آب حيات» در سال ۱۳۳۸آغاز كرد و آخرين فيلمي كه در آن به ايفاي نقش پرداخت فيلم «برزخيها» محصول سال ۱۳۶۱ بود. پس از مرگش چهار كتاب دربارهء زندگي او منتشر شد و علاوه بر آن «فردين» را ميتوان تنها هنرمند عرصهء سينما دانست كه به ادبيات نيز راه پيدا كرده است.
هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد. وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید. هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند.
استيو هولگيبت، گزارش
حتما براي شما هم پيش آمده که با خواندن يا شنيدن و ديدن چيزي، ياد مطلب و خاطرهاي از کسي يا جايي افتاده باشيد. گويا به اين «تداعي معاني» هم ميگويند. بهرحال هر چه که هست، در