
بدون کمترین شک و شبهه ای و بدون هیچ حس متعصبانه و غیر منطقی اگر قرار باشد نام پنج موسیقیدان برجسته تاریخ موسیقی ایران را نام ببریم، از نام محمدرضا شجریان به راحتی نمی توانیم بگذریم. در واقع باید گفت که نام شجریان و موسیقی ایرانی به نوعی به هم گره خورده است. این را حق مسلم او هم می توان دانست. تلاش و کوشش و ممارست جدی به علاوه استعداد و خلاقیت و ذهن فعال از هر شخصی یک استثنا به وجود می آورد، آن گونه که از حافظ و سعدی و فردوسی و باربد و نکیسا و شاملو و اخوان و پایور و صبا و ... به وجود آورد.
پرویز فنی زاده در کنار دیگر فیلمسازان موج نو ایران و پا به پای آنان حرکت کرده، نکته قابل توجه بازی در فیلمهای پنج فیلمساز بزرگ ایران و بازی در بهترین فیلمهای آنان بوده، خشت و آینه ی ابراهیم گلستان، گاو داریوش مهرجویی، رگبار بهرام بیضایی، گوزن ها مسعود کیمیایی و دائی جان ناپلئون ساخته ناصر تقوایی. هنوز نگاه غمبار آقای حکمتی در رگبار از ذهن کسی زدوده نشده است. پرویز فنی زاده با رگبار زاده شد، و یکی از ده ها بازیگر بزرگی شد که بیضایی به سینمای ما معرفی کرد. فنی زاده یا همان آقای حکمتی فیلم رگبار متولد ۱۳۱۶ است.
ناقوسی که در اعماق نغمات استاد گلپا به صدا در می آید فارغ از دغدغه ها و پیامدها احساسی مقیدانه است از انچه را که او را می طلبد و قصد انجامش را دارد حرمت مقدسی از رستگاری خود و او خوب می داند که اگر واژه ها از دل برایند نیازی به تا کید نیست اگر چیزی در نگاه باشد خود جاری خواهد شد ورنه همه چیز جز تزویر نخواهد بود. و باور استاد گلپایگانی بر اینست زیستن در هماهنگی با طبیعت خود بزرگترین معجزه است در سحرگاه در غروب در لذت در درد با هستی درمرگ حتی یک لحظه از او جدا نیستی و این توافق مطلق خود انسان را مذهبی خلق می کند.
وقتى على خوشدست در شروع فيلم تنگنا داخل آن باشگاه دود گرفته كوچه ملى گفت: شاردوازده وُگول، تو همون عالم جوانى و عشق سينما و بيليارد، حس عجيبى بهم گفت: اين بازى آخر على خوشدسته. وقتى على قبل از شروع درگيرى با اكبر و برادرانش دكمه هاى كتش را بست و با حسى كودكانه دست روى كتش كشيد، پيش خود گفتم: او در اين دعوا كار دست خودش مى دهد. وقتى على در سكوت با خواهر و برادرش رخ به رخ شد، فهميدم غرور زخم خورده يعنى چه؟ وقتى على خوشدست با پاى خودش به مسلخ آمد و آنقدر از سوى اكبر و رفيقش كتك خورد كه بالا آورد، فهميدم جون كندن يعنى چه؟
استعداد خدادای او اولین بار در ۹ سالگی زمانی که در مدرسه به روی صحنه سن رفت آشکار گشت. اولین ترانه ای که داریوش اجراء کرد، در سن ۱۷ سالگی بود، که ساخته خود داریوش و شعر زیبای علی گزرسه بود و این ترانه نامی نداشت جز پیمان شکسته. ولی داریوش در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از طریق تلویزیون ایران با ترانه افسانه و جاوید به من نگو دوست دارم که حاصل همکاری پرویز مقصدی و جاویدان بود به مردم ایران معرفی شد. داریوش در همین زمانها بود که با کیوان و افشین آغاز به همکاری کرد که در آن زمان گروه شش و هشت بر سر زبان ها بود.
با شیوع تب قیصرسازی و جاهل بازی شیوه نوینی در سینمای فیلم فارسی آغاز شده بود. جلیلوند به رلهای پل نیومن و جاهل گویی نیز اشاره میكند. دیالوگهایی كه با فیلمهای جاهلی جفتوجور میشود. درباره گویندگی به جای ناصرملك مطیعی به فیلم مردها و جادهها اشاره میكند. این فیلم اولین فیلمی است كه چنگیز جلیلوند به جای ناصر ملكمطیعی گویندگی كرده است. میگوید: در آن فیلم هنوز صدایم جا نیفتاده بود. قرار بود هوشنگ كاظمی به جای ناصر حرف بزند او هم صدای بمی داشت اما كار خوب نشده بود. دنبال یك صدای جاهلیتر بودند.
مدیر وبلاگ: سلام دوستان، امیدوارم حال تمامی ایرانیان سراسر دنیا و علاقه مند به هنر خوب باشد. من در چهارشنبه پانزدهم شهريور 1385 از تهران به کرج آمدم و در فکر بودم که به امام زاده طاهر رفته و از مزار هنرمندان عکس برداری شود و برای شما عزیزان در وبلاگ بگذارم. ساعت 9:30 دقیقه صبح به همراه دوست عزیزم سیاوش به امام زاده طاهر رفتیم. وقتی وارد امام زاده شدم یک حس عجیب به من دست داده بود وقتی با خود فکر می کردم می خواهم بر سر مزار هنرمندانی بروم که هنر یک مملکت را ساخته اند قلبم می زد. مزار هنرمندان را در امام زاده طاهر کرج در ادامه مطلب ببینید.
بهروز وثوقی زاده ۱۳۱۶، هنرپیشه ایرانی، در بسیاری از فیلمفارسی های پیش از انقلاب ایران دارای نقش اول بوده است، و هماکنون در امریکا زندگی میکند. از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی میتوان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هست اشاره کرد.
فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.
اگر از خیابان هفت تیر تهران بگذرید مجسمه سینمای ایران را در پشت دکه ی سیگار فروشی که نمادی از موزه باستانی را به یاد آدم می آورد و آن مجسمه هیچ کس نیست به جز اسدالله یکتا که نمادی از مظلومیت هنرمندان قبل از انقلاب است، گذر کنید و او را ببینید و او را دلداری بدهید. چه سخت است بزرگ بودن اما در جامعه ای که قدر هنر را نمی دانند کوچک بودن، و این آتش درون از مردی است که همه زندگی اش را در پای سینما گذاشت و جامعه او را کشت. لازم نیست که تن فیزیکی اش از بین برود وقتی روح و روانش در عذاب است. عکس های جدید آقای اسدالله یکتا و مدیر وبلاگ را در ادامه مطلب ببینید.
آیا ستار در موسیقی ایران به حق خود رسیده است؟ چرا ستار با وجود صدای مخملین و هنر و شخصیت استثنایی که دارد، نسبت به خوانندگان دیگری که اصلا در حد و اندازه های او نیستند کمتر در صحنه است؟ اینها سوالاتی است که دوستداران ستار از خود می پرسند و من در این قسمت می خواهم نظرات خود را در این باره بیان کنم. هیچ شکی وجود ندارد که ستار تا زمانی که در ایران بود و با مردم سرزمینش رابطه ی مستقیم داشت از مطرح ترین و محبوب ترین خواننده ها بود و انقلابی در موسیقی ایران به وجود آورد.
من در اهواز زندگی می کنم و در اهواز وبلاگ به روز می شود. روز نهم شهریور من به تهران پرواز کردم و در فکر بودم با آقای ناصر ملک مطیعی ملاقات و گفتگویی داشته باشم که خدا را شکر هم دیدن و هم مصاحبه و هم عکس گرفتیم. جای همه دوستداران ناصرخان ملک مطیعی خالی بود. من به همراه یکی از دوستان در محل کارش حاضر شدیم و استاد تشریف نداشتند و یکی از دوستان ناصر خان گفت که بنشینید تا 5 دیقیقه دیگر می آید. 6 یا 7 دقیقه طول نکشید که استاد آمد، آنقدر خوشحال شدم که هنرپیشه ای را می بینم که بیش از 70 فیلم از 95 فیلم او دیدم. وقتی دیدم این همه پیر شده هم خیلی ناراحت و از ته دلم متاسف شدم. ناصر ملک مطیعی ما را با خوشرویی و صمیمیت پذیرفت و پیش استاد نشستیم. عکس های جدید آقای ناصر ملک مطیعی و مدیر وبلاگ را در ادامه مطلب ببینید.
موسيقيدانان سنتی ايران که در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاری خورشيدی سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند که گهگاه به سراغ آهنگسازی نيز رفته اند. مهارت های فنی و گاه شگفتی آور اين نوازندگان، آن چنان جمع شنوندگان را مجذوب خود می ساخته که آهنگسازی آنها را غالبا از ياد می برده اند. درويش خان، ارسلان درگاهی، موسی معروفی و حبيب سماعی از اين گونه موسيقيدانان به شمار می روند. در کنار اينان به چهره برجسته ديگری بر می خوريم که استثنايی را پديد آورده است.
مي گويند: زندگي، نزد هر شخصي مفهومي خاص دارد. عدهاي زندگي را تنها منحصر به وضعيت روزمرگي ميكنند و عدهاي هم زندگي را به سمت و سويي هدايت ميكنند كه واژههايي چونگذشت، بزرگواري و بودن، مفهوم و معنايي تازه به خود ميگيرد. عدهاي زندگي خود را خرج ظواهر روزمره ميكنند و عدهاي ديگر تلاششان را معطوف به تأثير گذاري بر چرخه سپري كردن روزگار. ميگويم: اين كه هر كدامِ ما در كدام دسته از اين تقيسمبندي قرار ميگيريم، قضاوت و داوري ديگران را ميطلبد. به راستي، چرا پس از گذشت سالها هنوز هم با شنيدن آهنگ كودكانه فرهاد حس نوستالژيك غريبي بر وجود انسانِ ايراني چنگ ميزند و ما با خود ميانديشيم چرا چند سال از عمر او را هدر دادند و مانعِ خواندنش شدند؟
با مرگ دلکش جامعه موسيقی ايران خواننده ای را از دست داد که نه تنها صدائی رسا و تاثير گذار داشت، بلکه در فرآيند نوآوری در موسيقی سنتی نقشی عمده ايفا کرد. عصمت باقرپور با نام هنری دلکش در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی ظهيرالدينی را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود. ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.
گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت. در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد.
(مدیر وبلاگ: سلام دوستان امروز در کرج به امام زاده طاهر رفته و از مزار هنرمندان عکس برداری و در روزهای آینده برای شما در وبلاگ قرار می دهم از مزار هنرمندانی چون تقی ظهوری، استاد غلامحسین بنان، نعمت اله آزموده (آغاسی)، مرتضی حنانه، حسین قوامی، بانو دلکش، بانو پوران، احمد محمود، احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، استاد احمد عبادی، حبیب الله بدیعی، استاد حسن کامکار، استاد علی اصغر وکیلی، استاد علی اصغر بهادری، استاد حسن گلنراقی، مرتضی حنانه، م آزاد، روحبخش، مازیار، و . . . که تو روزهای آینده در وبلاک براتون می زارم) ایرج پزشگزاد بی گمان از دردانه های ادبیات و هنر معاصر ایران است. از آن دردانه هایی که باعث می شود من با صدای بلند فریاد زنم ایرانی هستم و به افتخار هموطن بودن با او گذرنامه ایرانی خودرا به رخ بکشم.
(مدیر وبلاگ: سلام دوستان اگه این ۲ یا ۳ روزه مطالب رو دیر آپ می کنم به این خاطره که مسافرت هستم مصاحبه و عکس های جدید ناصر ملک مطیعی و اسدالله یکتا هم تو روزهای آینده در وبلاک براتون می زارم) فريدون فرخزاد در آلمان تحصيل كرده و داراى درجه دكتراى علوم سياسى بود. متولد هزار و سيصد و پانزده در شهر تفرش، و برادر شاعره مشهور فروغ فرخزاد بود. فريدون فرخزاد، به جز دكتراى علوم سياسى، شاعر، نويسنده، هنرپيشه، خواننده و مبتكر چندين برنامه و شو تلويزيونى، از جمله شو موفق (ميخك نقره اى) در ايران بود. فریدون فرخزاد هم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو برنامهء صبح جمعه را اجرا می کرد.
(مدیر وبلاگ: سلام دوستان قبل از اینکه مطلب رو بخونین اینو بگم که امروز هم من با آقای اسدالله یکتا مصاحبه کردم و عکس گرفتم که ایشالا تو ۶ یا ۷ روز آینده براتون تو وبلاگ می زارم) جمشيد مشايخي، بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون كه همكاريهاي مشترك زيادي با مرحوم علي حاتمي داشته است، گفت و گویی با او شده است که می خوانید. جمشيد مشايخي درباره نحوه آشنايي خود با اين كارگردان گفت: اوايل دهه 40 كه من در اداره تئاتر مشغول فعاليت بودم، علي حاتمي براي آن جا نمايشنامه مينوشت و به آن جا ميآورد تا اجرا شود.
(مدیر وبلاگ: سلام دوستان قبل از اینکه مطلب رو بخونین اینو بگم که امروز من با آقای ناصر ملک مطیعی مصاحبه کردم و عکس گرفتم که ایشالا تو ۴ یا ۵ روز آینده براتون تو وبلاگ می زارم) بانو سيمين غانم در شمار آن دسته از خوانندگان متين و به راستي هنر مندي است که دامان خود را از دام شهرت طلبي هاي کاذب و سود جويي هاي جذاب ورچيده و طمع تلخ و شيرين و زهر آگين آن را نچشيد و در غرقاب و گنداب ابتذال دست و پا نزد که اين خود هنري است بسيار زيبا تر از هنرخوانندگي او. سيمين غانم ضمن باز خواني برخي از ترانه هاي قديمي با آهنگسازان بر جسته اي همچون علي تجويدي، همايون خرّم، فريدون شهبازيان و به خصوص فريبرز لاچيني و جواد لشکري، و ترانه سراياني چون فرهاد شيباني و اردلان سر افراز و ... همکاري داشته است.
ساموئل خاچيکيان که دوستان و همکارانش او را با نام سام ول می شناختند، در يکی از دورانهای فترت سينمای ايران با خلاقيت بی نظير و هنر چشمگيرش به ياری اين هنر- صنعت شتافت. آقای خاچيکيان ابتدا مهارت فنی خود را با به نتيجه رساندن پروژه سنگين و پيچيده شب نشينی در جهنم به اثبات رساند و سپس با طوفان در شهر ما سبک خاص خود را در سينمای ايران بنا نهاد. مهارت اين شاعر روزنامه آليک در فضا سازی سينمايی و ايجاد ميزانسن به جايی رسيد که به گفته همکارانش می توانست تنها با يک لامپ، يک ميز و يکی دو چهره ی انسانی، زيرزمين هر قهوه خانه ای را به عنوان قصر تبهکاران به تماشاگران بقبولاند.
استاد علي تجويدي، متولد ۱۲۸۹ خيابان ري تهران. زندگي هنري او را با قلم خودش بخوانيم: مقدمات را نزد پدرم و هادي تجويدي برادرم آموختم. در ۱۲ سالگي دستگاه هاي ايراني را مي شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشي کار مي کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ايشان اشنا شدم. اولين سازي که آموختم تار بود ضمنآ موقعي که در دبيرستان تحصيل مي کردم به گروه پيش آهنگي وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنايي پيدا کردم. در ۱۶ سالگي به کلاس حسين ياحقي رفتم و پس از ۶ ماه نزد ايشان به آموختن ويولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و ۶ سال نزد اين استاد به فراگرفتن موسيقي و نوازندگي ويولن پرداختم.
با کمال افتخار و سربلندی بايد بگويم که اهل سينمای ايران هستم و سال ها در خدمت سينمای ايران بوده ام. به آنچه کرده ام به خود می بالم. و بدون توقع و انتظار کار مورد علاقه ام را دنبال کرده ام و پاداشم را هم از مردم گرفته ام. و فکر می کنم محبت مردم در اين پنجاه سال با هيچ چيز قابل مقايسه نيست. از اين رو هميشه شاکر خداوند متعال بوده ام. اين مقدمه برای اين است که بدانيد در همه حال آدم متعادل و قانعی بوده ام و به حکم استغنا و خصوصيات شخصی ام به دنبال سر و صدا و جنجال نبوده ام. اما در همه حال چشم به اعتلا و گسترش سينمای ايران داشته ام و در اين راه اگر خدمتی باشد با اشتياق تمام در اختيار سينماگران خواهم گذاشت.
پس از بازگشت به صحنه، همه تشنه ی آهنگها و اشعار عاشقانه و جاودانه ی گذشته ی او بودند. و او گلهای پژمرده ی عشق های قدیمی را در دل نسلهای گذشته دوباره شاداب نمود و نسلهای جوان نیز که نظاره گر آبیاری گلهای پرپر شده ی عشق های گمشده به دست این اسطوره ی هنر بودند، بتی را یافتند که می توانستند از آن پس به زبان او در گوش دلداده ی خود سخن عشق رازمزمه کنند. کنسرت ها به شرحی که لحظه به لحظه در این سایت منعکس گردید با موفقیت بی نظیر به پایان رسید و پس از آن گوگوش در سکوتی طولانی فرو رفت.
آرامش در حضور ديگران ساخته ناصر تقوايي یکی از بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران به حساب مي آيد. بدون اغراق ميتوان اين فيلم را يك شاهكار دانست. شاهكاري كه تقوايي در اولين گام سينمايي خود موفق به خلق آن مي شود. در اين مجال فرصت نيست تا در مورد كارنامه تقوايي و فيلم هاي او صحبت كنيم به همين علت تنها به صحبت در مورد آرامش در حضور ديگران اكتفا مي كنيم. تقوايي اين فيلم را براساس داستاني از كتاب واهمه هاي بي نام ونشان نوشته دكتر غلام حسين ساعدي ساخته است.

ترانه هایی که امروز به گوش من و تو آشنا و دلنشین است. همان عاشقانه هایست که به آن بالیدیم و عاشق شدیم. آمدیم رفتیم و دل دادیم و دل بریدیم. همان عاشقانه هایی که به نام ترانه نوین آن را می شناسیم. مخلوق قلم سه بزرگوار: ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری واردلان سرفراز است.
نبايد با او گفت و گو كرد. نبايد او را به سئوال كشيد. نبايد با او روبه رو شد. بايد نشست. سكوت كرد. آرام و سراسر گوش گذاشت تا او به روش خود صحنه ديدار را به دست گيرد. سپس شنيد و شنيد و شنيد. نبايد چشم را بيكار گذاشت. او سراسر ديدنى است. عزت الله انتظامى در خانه اى پوشيده از عطوفت و مهر ايرانى كه بوى مطبخش هم سليقه ايرانى را منتشر مى كند در يك روز پاييزى غم انگيز آذر در توفانى كه برگ هاى زرد به راه انداخته اند، از كارهايش با على حاتمى مى گويد. دفتر خاطرات انتظامى با اجراى منحصر به فرد آقاى بازيگران آنچنان ورق مى خورد كه ما جز پلك زدن و لذت بردن چاره ديگرى نداشتيم.
سوسن زنی باشخصيت بود و هيچ وقت گذشته خود را فراموش نکرد و هميشه يار مستمندان بود. او در تأسيس چند پرورشگاه سهيم بود. او سرپرستی چندين کودک بی سرپرست را مادرانه بعهده گرفت. او با ديدن هر فقيری اختيارش را از دست می داد و توشه و مزد زحماتش را بين آنان تقسيم می نمود. او درد فقيری و نداری و بی کسی و زندگی پرورشگاهی را چشيده بود... سوسن نامش گل اندام طاهرخانی بود متولد ارديبهشت ماه ۱۳۲۱در قصر شيرين. نام پدرش ابراهيم نام مادرش بلقيس بود. بعد از دست دادن پدرش در يک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت به اتفاق مادرش به تهران آمد.
موسیقی مذهبی: بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی. مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد. مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول استرابو دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.

تپلی فيلمی بود که خيلی از استعدادهای نهفته و مدعی را جلوه گر ساخت و به تعدادی از هنرمندان ايرانی که هميشه گفته بودند در شرايط بهتر کارهای بزرگتری از آنها بر می آيد؛ ميدانی داد تا بتوانند ادعای خود را با موفقيت ثابت کنند. يکی از اين هنرمندان، رضا ميرلوحی بود که با همه ی علاقمندی اش به سينمای اصيل و سالم، داشت می رفت که در غرقاب محتوم آن سالها گم شود. ميرلوحی با اين فيلم اعتباری را که می خواست به چنگ آورد اما تکرار موفقيت هميشه سخت است. در مورد خاص او، عجل هم مهلتی به او نداد.
موسیقی ایران در تاریخ پر فراز و نشیب خود از ابزارهای بسیاری برای تولید موسیقی بهره برده است که امروز بسیاری از این سازها با گذر زمان به فراموشی سپرده شده است. تعداد سازهای موسیقی ایرانی که تا کنون توسط محققان موسیقی کشف شده اند به حدود 255 عدد میرسد که البته بسیاری از این سازها تا حد زیادی شبیه به هم هستند. در تقسیم بندی سازهای ایرانی، گروه بزرگی از این سازها، ضربی پوستی ها هستند که تا کنون نزدیک به 24 عدد از این سازها کشف شده اند. بسیاری از این دسته سازهای کوبه ای امروز دیگر به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نمیگیرند.