
فردین در سال 1350 سال پر فیلمی را به همراه داشت او در این سال هشت فیلم بازی کرد که عبارت بود از یک خوشگل و هزار مشگل، راز درخت سنجد، همای سعادت، میعادگاه خشم، مردان خشن، مرد هزار لبخند، بابا شمل و ایوب. فیلم یک خوشگل و هزار مشگل فیلمی با مایه های کمیک بود که در نهایت فیلم قشنگی از کار درآمد فروش نسبتا خوبی هم داشت فیلمی که فردین در کارگردانی آن مشارکت داشت اگر چه نامش در تیتراژ دیده نمی شود. فیلم راز درخت سنجد فیلم بعدی فردین فیلمی بود از جلال مقدم کارگردان بزرگ ایرانی که آن هم درون مایه ای کمیک داشت و به موضوع جدل میان زن و مردی می پرداخت که در گذشته عاشق هم بوده اند و هم اکنون دشمن یکدیگر.
زبان تئاتر ما گنگ است و نمیتواند خيلی مسائل را صريح بگويد. به همين دليل دنبال استعاره، نماد و فرم میرود تا بتواند پيام خود را به تماشاگر منتقل کند. جعفر والی نويسنده، بازيگر و کارگردان پيشکسوت تئاتر گفت: تئاتر ما آشفته بازاری است که انسان امروزی و شرايط زندگی او را در اين تئاتر نمی بينيم. موضوعات جامعه امروز آنطور که بايد در تئاتر ما مطرح نمی شود و برخی نمايش ها آنقدر انتزاعی و دور از ذهن است که تماشاگر نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند. اين پيشکسوت تئاتر با اشاره به نسل گذشته هنرهای نمايشی گفت: ما نسلی با تمام روياها، آرزوها و سرگشتگی ها بوديم. من برای تئاتر زندگی گذاشتم و با عشق و علاقه کار می کردم و در عين حال پشيمان هم نيستم.
اولين فيلم ناطق فارسي، در آينده نزديكي به طهران خواهد رسيد، اولين فيلم ناطق و موزيكال فارسي كه توسط كمپاني فيلمبرداري فارسي در هندوستان و تحت توجه خانبهادر اردشير ايراني باشتراك ايراني براي ايرانيان تهيه شده است بزودي در تهران به نمايش گذاشته ميشود. براي اسم و موضوع فيلم منتظر اعلان ثانوي باشيد. اين متن نخستين اعلام دخترلر است كه در شماره خرداد 1312 روزنامه ايران به چاپ رسيده است. سينما ماياك در خيابان لاله زار از سيام آبان ماه 1312 نمايش فيلم را آغاز ميكند. 4 روز پیش مصادف با هفتاد و سومين سالروز نخستين نمايش دخترلر بود.
عبدالعلي همايون در سال 1299 در تهران به دنيا آمد و روز شنبه گذشته بر اثر عارضه قلبي در سن 86 سالگي درگذشت. فعاليت فرهنگي خود را از مطبوعات در سال 1318 به عنوان نويسنده آغاز كرد، در سال 1325 فعاليت خود را در تئاتر آغاز كرد و همچنین در راديو به عنوان خواننده ترانه هاي طنز آميز و پيش پرده خوان فعاليت خود را ادامه داد و طي سال هاي 1328 تا 1356 در 21 فيلم ايفاي نقش نمود. مرحوم همايون فعاليت خود را در سينما از سال 1328 به عنوان خواننده در فيلم واريته بهاري به كارگرداني پرويز خطيبي آغاز كرد و از اين پس بود كه با هنرمايي خود فعاليت مستمر خود را در سينما ادامه داد.

دومين كتاب رضا كيانيان به زودي منتشر مي شود، ناصر و فردين نام دارد. وي در اين كتاب به بازيگري محمدعلي فردين و ناصر ملك مطيعي پرداخته است. او در اين مورد مي گويد: در اين كتاب به وجوهي از شخصيت اين 2 بازيگر پرداخته ام كه پيش از اين شناخته شده نبود. كيانيان به سابقه بازيگري تئاتر و كلاس هاي بازيگري اشاره مي كند كه اين دو چهره نام آشناي سينماي ايران طي كرده اند و در مورد چگونگي انتخاب اين 2 بازيگر مي گويد: هميشه با خودم فكر مي كردم كه چرا بعضي از شخصيت ها در يادها و خاطره ها مي مانند و برخي ديگر اين فرصت را پيدا نمي كنند.
تماشاگران ساليان دور سينما جوان بالابلند و خوش اندام بزن بهادر مشتي مآب و شيك پوش فيلم هاي سياه و سفيد دهه چهل را خوب به خاطر دارند، جواني كه تا ميانسالي يكي از مهمترين ستاره هاي تاثيرگذار سينماي ماضي ايران بود و كيفيت حضور او را مي شود در سر فصل هاي تاريخ سينما با ويژگي هاي خاصه سينماي زمان خودش جستجو كرد. نام ايرج قادري را در بيش از 70 فيلم سينمايي به عنوان تهيه كننده، كارگردان يا بازيگر خوانده ايم و ديده ايم. اگرچه هيچگاه سينماي مورد علاقه او داعيه ي روشنفكري نداشته است و همواره سعي نموده سينماي داستاني و قصه پرداز را با گرايش به سينماي اكشن دنبال كند.
شمسی فضل اللهی، در سال 1320 در تهران دیده به جهان گشود. از دوران تحصیل در دبیرستان، علاقه به هنرهای نمایشی خاصه تئاتر او را به روی صحنه و شرکت در نمایش های گوناگون کشانید. ابتدا در سال 1336 با نام مستعار شهرزاد در نمایشات شرکت کرد و اولین نمایشی که در آن ایفای نقشی کرد، دختر ایرانی نام داشت که در تئاتر تفکری روی سن رفت و پس از آن در پیس های متعددی نظیر: تفریحات نیمه شب، آرشین مالالان، بازی بی حرف، گلدسته، در قوزآباد، دزد طبقه اول، تشنگی و گرسنگی، ویس و رامین، طبقه ششم، بکت 5، صندلی را کنار پنجره بگذاریم و تعدادی دیگر بازی کرد.
سید حسن رضياني در سال 1310 در مشهد متولد شد. او بيش از 50 فيلم سينمايي در كارنامه خود دارد كه در آنها ايفاي نقش نموده است. از سال 1331 تا سال 1334 در راديو در برنامه شما و راديو همكاري كرده است. او با مرحوم پرويز فني زاده و هنرمنداني ديگر نظير محمدعلي كشاورز، اسماعيل شنگله، جمشيد لايق، رضا كرم رضايي هم دوره بوده و اكنون همچنان در بعضي از فيلم هاي ايراني به بازي دعوت مي شود. از جمله كارهاي او بعد از انقلاب فيلم هاي: خارج از محدوده، مدرك جرم، زائر غريب، سرحد، سفرخوش، عشق سيزدهم، وصلتي دوباره مي باشد كه به عنوان بازيگر ايفاي نقش نموده است.
تقی ظهوری در سال ۱۲۹۱ در تهران بدنيا آمد و بعد از به پايان رساندن تحصيلات متوسطه همزمان با ديگر پيش کسوتان تئاتر و سينمای ايران به تحصيل در هنرستان هنرپيشگی تهران پرداخت و جزو اولين گروه از فارغ التحصيلان اين هنرستان گرديد. وی که بازی در تئاتر را از سال ۱۳۱۵ آغاز کرده بود با بازی در فيلم سينمايی واريته بهاری در سال ۱۳۲۸ شمسی به عرصه بازيگری سينما راه يافت. تقی ظهوری با نزديک به ربع قرن فعاليت در سينما در ده ها فيلم سينمايی وارد شد و خود را بعنوان يکی از کمدين های سينما تثبيت کرد. او در اوائل دهه پنجاه بناگاه با نوشتن استعفا از فعاليت در سينما کناره گرفت.
عزیزالله داودی یکی از بازیگران خوب و قدیمی سینمای و تلویزیون ایران هست. 85 سال سن دارد، اهالی سینمای ایران او را به اسم خوشرو می شناسند. دوران کودکی را در آباده سپری کرده و از 47 سال پیش وارد هنر شد. معرفش ایرج قادری بود، 68 سال سابقه کفاشی دارد. به گفته خودش در سن 12 سالگی در حسن آباد تهران در حجره حاج نظام کار می کرد و اولین کفشی که دوخته در سن 12 سالگی در تهران برای یک زن بوده است. خودش می گوید بازیگری اسمش بازیگری هست ولی کار بسیار مشکلیست. نرگس جان یکی از دوستان خوبم با استاد داودی گفتگویی کوتاه داشته که از نظر شما می گذرد. از او پرسیدم بازیگری را دوست داری یا کفاشی او جواب داد که به عشق این دوتا زنده ام.
زندگی مجید محسنی را خلاصه می توان به یک ساختمان تشبیه کرد، ستون این ساختمان تئاتر بود دیوار های این ساختمان هنرپیشگی در سینما بود در و پنجره این ساختمان رادیو و تلویزیون بود و سقف این ساختمان سیاست. مجید محسنی از اولین کسانی بود که تئاتر را در شهرداری تهران که مرکز نشر تئاتر در ایران بود، تاسیس کرد. طبعا کسی بود که در تئاتر سمت استادی پیدا کرد و تئاتر را عین یک بچه شیرخوار تر و خشک می کرد، با آمدن سینما در ایران به عنوان یک حرفه معلوم است که آقای محسنی برگزیده تهیه کنندکان می شود از طرفی دیگر چون آقای محسنی هنرمند روشنفکری بود و همیشه سیاست های کلی جامعه را زیر نظر داشت پایش هم به سیاست کشیده شد.
ژانر جنایی، پلیسی در اوایل دهه چهل، گونه محبوب و موفقی در سینمای ایران بود. ساموئل خاچیكیان بهترین كارگردان سینمای ایران در دهه سی و اوایل دهه چهل با ساخت فیلم هایی چون توفان در شهر ما، چهارراه حوادث در دهه سی ضربت و یك قدم تا مرگ تبدیل به فیلمساز محبوب سینمارها شد. اولین كارگردانی كه تماشاگران به نام او را می شناختند، كارگردانی كه هیچكاك ایران نامیده می شد. موفقیت تجاری فیلم های خاچیكیان باعث شد تا سینمای ایران به سمت فیلم های جنایی پلیسی تمایل نشان دهد. در اوایل دهه چهل بیشتر فیلم ها با چنین مضامینی مقابل دوربین می رفتند.
این لقمهایه كه تو تو سفره ما گذاشتی. و گرنه من كجا و شیراز كجا؟ سرتو درد نیارم دایی. این دل لاتوری خودشو باخته. دایی؟ با توام. پاك آق مرتضی افتاده تو هچل. نه راه پس داره نه راه پیش! دایی مصطفی! هر چی خودمو زدم به اون راه، دله دستبردار نشد. صد رحمت به صد تا نیش چاقو. همچی زُقزُق میكنه... همچی زُقزُق میكنه كه چار ستون بدنم میلرزه. تو مایههای نامردیه. نا لوطی هیچی سرش نمیشه. یك بیآبروییه كه دویمیش خودشه. بدجوری خودشو باخته. رسوای علاف. فهمیدی؟ راحتت كنم، كار آقا مرتضی افتاده دست یه الف دل. چی بگم پاك... پاك نالونه. اینارو نخونده بودم.
امين امينى يكى از نخستين كارگردان هاى سينماى فارسى بود كه فعاليت سينمائى اش را در دهه سى با فيلم ميليونر در سال ۱۳۳۳ آغاز كرد. وى به همراه سيامك ياسمى، اسماعيل كوشان، مجيد محسنى، عباس شباويز، احمد شيرازى، ساموئل خاچيكيان و فريدون ژورك، نقش مهمى در بنيانگذارى و توسعه صنعت فيلم و رشد بدنه سينماى ايران در نخستين سال هاى راه اندازى آن ايفا كرد. بسيارى از بازيگران معروف و مطرح سينماى فارسى از جمله ناصر ملك مطيعى، فردين و بهروز وثوقى با فيلم هاى او به شهرت رسيدند. امينى با فيلمبردارهاى مختلفى از جمله مهدى اميرقاسم خانى، محمود نوذرى و فريدون رى پور كار كرده است.
هنوز روزهاي هرج و مرج بود و فعلآ مي شد بعضي کارها را انجام داد! سينما مهتاب (خيابان پهلوي پايين تر از سه راه شاه) فيلم فرياد زير آب را دوباره اکران کرد و من و بهروز را براي شب گشايش دعوت کردند. رفتيم و ازدحام عجيبي بود. هنرمنداني چون داريوش، شهره و.... بسياري ديگر همان اوايل از ايران رفته بودند. حالا مردم دلشان ميخواست هنرمندان مورد علاقه ي خود را که روي پرده ي سينما و صفحه ي کوچک تلويزيون مي ديدند، روي صحنه و از نزديک و به صورت زنده تماشا کنند. من و بهروز براي اين منظور ايده آل بوديم. زوج هنري موفقي که هم محبوب بودند و هم سابقه ي پاکي داشتند.
ایرج قادری می گفت که من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و میخواستم یک جوری خودم را ارضاء کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم چشمه آب حیات شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم. یاسمی قبلا هم یکی دو بار به من پیشنهاد بازیگری داده بود اما من تحصیل را بهانه قرار میدادم و رد میکردم. ولی در آن شرایط، خروج از تهران انگیزهای شد تا گرفتار سینما و فیلمسازی شوم. بعد از این فیلم به سینما علاقمند شدم و تصمیم گرفتم به درستی به سمتش بروم.
پسر جوانی که به تازگی به تهران آمده است و بیکار است، با دختر جوانی که تنهاست و کسی را ندارد برخورد می کند و باهم پیمان خواهر برادری می بندند. دختر برای او در رستورانی که خود در آن مشغول به کار است، کار پیدا می کند ولی به علت مشاجره با یکی از میهمانان، مدیر رستوران هر دو را اخراج می کند. میهمانی که باعث بیکار شدن این دو شده است، به آنها علاقه مند می شود و چون وضع مالی خوبی دارد، اجاره ی شش ماه خانه آن دو را بدون اطلاعشان می پردازد. دختر و پسر به دنبال کار می روند ولی به علت نفوذ صاحب رستوران، کسی به آنها کار نمی دهد.
رضا ارحام صدر متولد ارديبهشت ماه ١٣٠٢ در محله باقلعهي بخش ۴ اصفهان است و فعاليت هنري خود را از سال ١٣٢٦ و بازي در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پايهگذاران تئاتر در اصفهان محسوب مي شود او همچنين در سال ١٣٣٦ با فيلم شب نشيني در جهنم وارد سينما شد و بعد از بازي در بيش از ٢٠ فيلم و سريال دوباره به دلمشغولي اصليش، تئاتر بازگشت و آن را ادامه داد. از تاريخچه تئاتر و سينماي کمدي انتقادي، زندگي و خاطرات خود سخن گفته است که می خوانید .تحصيلات ابتدايي من در اصفهان گذشت و بعد از اين كه تصديق ٦ ساله ابتدايي را گرفتم، وارد كالج انگليسها شدم.
در ابتدا لازم می دانم شهادت شیرمرد آزادی و آزادگی حضرت علی (ع) را تسلیت عرض کنم. سید علی میری یکی از شاخص ترین کمیدین های سینمای قبل از انقلاب بود و می توان گفت استاد میری کسی جز مرحوم تقی ظهوری نیست. جوانی پاک با لهجه شهرستانی زادگاهش، که می خواست سرزمین دلاور پرور گیلان را به تمام فرزندان ایران معرفی کند و حق خاکش را با زنده نگه داشتن گویش های گیلانی ادا کند و به همین دلیل هیچ وقت در فیلم هایش حاضر نشد به غیر از لهجه گیلانی لهجه دیگری به کار ببرد. ناگفته نماند لهجه شیرین گیلکی یکی از لهجه های خوب و اصیل ایرانی می باشد.
لیلا فروهر در فیلم های خود در کنار ایفای نقش به خوانندگی نیز می پردازد و صدای لیلا روی پرده سینما نیز طنین انداز می شود، فیلم هایی همچون مهمان و گل خشخاش. لیلا در سال ۱۳۵۶ به همراهی وفا در فیلم هایی همچون رابطه جوانی و پرستوهای عاشق و همکلاس هنرنمایی می کند که از پر فروش ترین فیلم های دهه ۵۰ بودند. قبل از آن لیلا در معروفترین نمایش کمدی موزیکال آن زمان بنام استعمار در آستین (عفریته ی ماچین) به کارگردانی رضا میرلطفی به ایفای نقش پرداخت. همبازی شدن او در کنار پدر و مادرش و بزرگان سینمای ایران همچون عنایت بخشی و مرتضی عقیلی و همچنین آواز خوانی لیلا در این نمایش زیبایی آن را صد چندان کرد.
آغاز نوميدي - سپنتا پس از ليلی و مجنون طرح فيلم ديگری بنام جغد سياه را ريخته بود كه امكان ساختن آنرا نيافت. او هم چنين موفق نشد فيلم نامه عمرخيام را كه مدتی قبل نوشته بود، به فيلم درآورد. سپنتا در سال 1315 از كلكته به ايران بازگشت تا بتواند فعاليت های سينمائی اش را در ميهن خود ادامه دهد و توجه مقام های ايرانی را برای تاسيس يك استوديو فيلمبرداری جلب كند. اما سرخوردگی و نوميدی ازهمان ابتدا بر او چيره شد. سپنتا درباره ورودش به ايران چنين میگويد: در شهريور 1315 وارد بوشهر شدم. فيلم ليلی و مجنون را هم همراه آورده بودم.
چنگیز جلیلوند در معرفی استودیوهای دوبله به سرنوشت استودیو دماوند اشاره میكند. استودیو دماوند در آن روزگار بهترین و بزرگترین فیلمهای جهان را برای دوبله و اكران خریداری كرد كه اكثر آنها در ایران به نمایش درآمده و جاودانه شدند. روبیك زاویانس مالك این استودیو بعدها به خاطر برنامه سفر و مهاجرت به آمریكا این استودیو را به فریدون ژورك واگذار كرد تا او با نام ژورك فیلم چند فیلم را برای خود كارگردانی و تهیه كنندگی كند. تكیه بر باد با كارگردانی خود فریدون ژورك یكی از این فیلمها بود. او هیچ وقت به سراغ فیلمهای خارجی نرفت.
درباره هنرپیشه فقید و گرانقدر رضا بیک ایمانوردی لازم دیدم مطالبی را در این مورد خدمت شما ارائه بدهم. زندگی هنرمندی چون رضا بیک ایمانوردی را می توان به این گونه شرح داد: قسمت اول زندگی رضا بیک ایمانوردی به مسائل کشتی کج در باشگاه شاهین تهران مربوط می شود. او از دبیرستان پا به تشک کشتی کج گذاشت و در این رشته قهرمان هم بود. وی همراه دوستانی چون حسن شاهین، فیروز، حسین گیل، عزیز اصلی (که دروازبان تیم ملی بود) و ... با کشتی کج به سینما کشیده شد. بیک ایمانوردی با ظهور کمرنگ اما قوی خود در فیلم فریاد نیمه شب به کارگردانی آقای ساموئل خاچکیان ثابت کرد که هنرپیشه ای قوی و با مهارتی فوق تصور وارد سینما شده است.

فرامرز قريبيان پس از ۱۲ سال، مجدداً در فيلمی از مسعود کيميايی بازی می کند. او که از تجارت به بعد با کيميايی همکاری نداشته قرار است در رئيس فيلم تازه اين فيلمساز، يکی از نقش های محوری را ايفا کند. قريبيان نقش کاراکتر رئيس را بازی خواهد کرد، يک خلافکار قديمی که پيش از اين گفته می شد سعيد راد کانديدای بازی در اين نقش است. با منتفی شدن حضور سعيد راد، کيميايی ترجيح داد به سراغ فرامرز قريبيان برود، دوست و بچه محل قديمی اش که نزديک به چهل سال پيش با هم فعاليت هنری را آغاز کردند.
گفته هایی از منوچهر نوذری قبل از درگذشتش: منوچهر نوذري متولد 10 ارديبهشت 1315، بيش از 51 سال است كه در راديو، تلويزيون، دوبله، سينما و تئاتر ايران فعال بود. منوچهر نوذري بيش از نيم قرن فعاليت خود در رشتههاي مختلف هنري سخن گفت. 17 سالم بود كه كار دوبله را شروع كردم، استادم آقاي لطيف پور دوست برادرم مرحوم محمود نوذري بود و به خانه ما رفت و آمد داشت. يك روز من را ديد و گفت كه تو در دوبله استعداد داري و من را براي كار به پيش خودش برد. نشستم و نگاه كردم، ديدم ميتوانم.
از جنبه ی تماشا، هم فردين و هم فروزان و هم ظهوری در گنج قارون در نقطه ی اوج کار خود هستند و البته سيامک ياسمی هم ديگر هرگز نتوانست فيلمی بسازد که به اندازه ی گنج قارون موفق باشد. ديگران هم نتوانستند. هر چند که دها نمونه ی تقليدی از آن در نزديک به ده سل پس از نمايش گنج قارون ساخته شد و هوز هم گهگاه ساخته می شود. فيلمنامه ی اوليه ی فيلم کار احمد شاملو بود اما به گفته ی خود او سازندگان فيلم در آن تغييراتی دادند. با اين حال خود آقای شاملو هم در گفتگو های چاپ نشده و مصاحبه های چاپ شده هرگز نگفته است که اگر نوشته ی او مو به مو کار می شد، تغيير موثری در فيلم ايجاد می شد يا نه.
سینمای ایران از ابتدا تا کنون در انحصار مرد ها بوده است مخصوصا تا قبل از انقلاب زن از نظر کاراکتر اول و کارگردان و تهیه کننده نبوده و اگر مواردی بوده شاخص بودند و این انتقاد بر سینمای قبل از انقلاب وارد است که همه چیز را درباره زن نا به جا به کار برده است. طبعا وقتی ما به سینمای حرفه ای آمریکا (هالیوود) نگاه کنیم می بینیم در فرهنگ آنها زن در هر مقطعی از فیلم به موقع استفاده شده است. ولی در سینمای قبل از انقلاب زن به عنوان یک کالا مخصوصا برهنگی آن نمایان بود و از شخصیت زن ایرانی به عنوان فروش در معرض دید تماشاگران سینما قرار می گرفت.
عبداله بوتيمار نامي آشنا براي علاقمندان به دوبله، سينما و فيلم هاي فارسي دهه ٤٠ و ٥٠ كشورمان است. مردي با موهاي بلوند و چشم هاي رنگي كه بيش از يك مرد شرقي به يك مرد غربي و يا اروپايي شباهت دارد بوتيمار كه سالها پيش كشورمان را ترك كرده بود به تازگي به كشورمان بازگشته و در حال حاضر در خاك وطن خود زندگي مي كند. بوتيمار تصميم گرفته تا در ايران بار ديگر شروع به فعاليت هنري كرده و باز هم در خدمت مردم كشورش باشد. بلافاصله پس از ورود به كشورمان ترتيب گفت و گويي با او داديم.
پرویز فنی زاده در کنار دیگر فیلمسازان موج نو ایران و پا به پای آنان حرکت کرده، نکته قابل توجه بازی در فیلمهای پنج فیلمساز بزرگ ایران و بازی در بهترین فیلمهای آنان بوده، خشت و آینه ی ابراهیم گلستان، گاو داریوش مهرجویی، رگبار بهرام بیضایی، گوزن ها مسعود کیمیایی و دائی جان ناپلئون ساخته ناصر تقوایی. هنوز نگاه غمبار آقای حکمتی در رگبار از ذهن کسی زدوده نشده است. پرویز فنی زاده با رگبار زاده شد، و یکی از ده ها بازیگر بزرگی شد که بیضایی به سینمای ما معرفی کرد. فنی زاده یا همان آقای حکمتی فیلم رگبار متولد ۱۳۱۶ است.
وقتى على خوشدست در شروع فيلم تنگنا داخل آن باشگاه دود گرفته كوچه ملى گفت: شاردوازده وُگول، تو همون عالم جوانى و عشق سينما و بيليارد، حس عجيبى بهم گفت: اين بازى آخر على خوشدسته. وقتى على قبل از شروع درگيرى با اكبر و برادرانش دكمه هاى كتش را بست و با حسى كودكانه دست روى كتش كشيد، پيش خود گفتم: او در اين دعوا كار دست خودش مى دهد. وقتى على در سكوت با خواهر و برادرش رخ به رخ شد، فهميدم غرور زخم خورده يعنى چه؟ وقتى على خوشدست با پاى خودش به مسلخ آمد و آنقدر از سوى اكبر و رفيقش كتك خورد كه بالا آورد، فهميدم جون كندن يعنى چه؟
با شیوع تب قیصرسازی و جاهل بازی شیوه نوینی در سینمای فیلم فارسی آغاز شده بود. جلیلوند به رلهای پل نیومن و جاهل گویی نیز اشاره میكند. دیالوگهایی كه با فیلمهای جاهلی جفتوجور میشود. درباره گویندگی به جای ناصرملك مطیعی به فیلم مردها و جادهها اشاره میكند. این فیلم اولین فیلمی است كه چنگیز جلیلوند به جای ناصر ملكمطیعی گویندگی كرده است. میگوید: در آن فیلم هنوز صدایم جا نیفتاده بود. قرار بود هوشنگ كاظمی به جای ناصر حرف بزند او هم صدای بمی داشت اما كار خوب نشده بود. دنبال یك صدای جاهلیتر بودند.
مدیر وبلاگ: سلام دوستان، امیدوارم حال تمامی ایرانیان سراسر دنیا و علاقه مند به هنر خوب باشد. من در چهارشنبه پانزدهم شهريور 1385 از تهران به کرج آمدم و در فکر بودم که به امام زاده طاهر رفته و از مزار هنرمندان عکس برداری شود و برای شما عزیزان در وبلاگ بگذارم. ساعت 9:30 دقیقه صبح به همراه دوست عزیزم سیاوش به امام زاده طاهر رفتیم. وقتی وارد امام زاده شدم یک حس عجیب به من دست داده بود وقتی با خود فکر می کردم می خواهم بر سر مزار هنرمندانی بروم که هنر یک مملکت را ساخته اند قلبم می زد. مزار هنرمندان را در امام زاده طاهر کرج در ادامه مطلب ببینید.
بهروز وثوقی زاده ۱۳۱۶، هنرپیشه ایرانی، در بسیاری از فیلمفارسی های پیش از انقلاب ایران دارای نقش اول بوده است، و هماکنون در امریکا زندگی میکند. از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی میتوان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هست اشاره کرد.
اگر از خیابان هفت تیر تهران بگذرید مجسمه سینمای ایران را در پشت دکه ی سیگار فروشی که نمادی از موزه باستانی را به یاد آدم می آورد و آن مجسمه هیچ کس نیست به جز اسدالله یکتا که نمادی از مظلومیت هنرمندان قبل از انقلاب است، گذر کنید و او را ببینید و او را دلداری بدهید. چه سخت است بزرگ بودن اما در جامعه ای که قدر هنر را نمی دانند کوچک بودن، و این آتش درون از مردی است که همه زندگی اش را در پای سینما گذاشت و جامعه او را کشت. لازم نیست که تن فیزیکی اش از بین برود وقتی روح و روانش در عذاب است. عکس های جدید آقای اسدالله یکتا و مدیر وبلاگ را در ادامه مطلب ببینید.
من در اهواز زندگی می کنم و در اهواز وبلاگ به روز می شود. روز نهم شهریور من به تهران پرواز کردم و در فکر بودم با آقای ناصر ملک مطیعی ملاقات و گفتگویی داشته باشم که خدا را شکر هم دیدن و هم مصاحبه و هم عکس گرفتیم. جای همه دوستداران ناصرخان ملک مطیعی خالی بود. من به همراه یکی از دوستان در محل کارش حاضر شدیم و استاد تشریف نداشتند و یکی از دوستان ناصر خان گفت که بنشینید تا 5 دیقیقه دیگر می آید. 6 یا 7 دقیقه طول نکشید که استاد آمد، آنقدر خوشحال شدم که هنرپیشه ای را می بینم که بیش از 70 فیلم از 95 فیلم او دیدم. وقتی دیدم این همه پیر شده هم خیلی ناراحت و از ته دلم متاسف شدم. ناصر ملک مطیعی ما را با خوشرویی و صمیمیت پذیرفت و پیش استاد نشستیم. عکس های جدید آقای ناصر ملک مطیعی و مدیر وبلاگ را در ادامه مطلب ببینید.
(مدیر وبلاگ: سلام دوستان قبل از اینکه مطلب رو بخونین اینو بگم که امروز هم من با آقای اسدالله یکتا مصاحبه کردم و عکس گرفتم که ایشالا تو ۶ یا ۷ روز آینده براتون تو وبلاگ می زارم) جمشيد مشايخي، بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون كه همكاريهاي مشترك زيادي با مرحوم علي حاتمي داشته است، گفت و گویی با او شده است که می خوانید. جمشيد مشايخي درباره نحوه آشنايي خود با اين كارگردان گفت: اوايل دهه 40 كه من در اداره تئاتر مشغول فعاليت بودم، علي حاتمي براي آن جا نمايشنامه مينوشت و به آن جا ميآورد تا اجرا شود.
با کمال افتخار و سربلندی بايد بگويم که اهل سينمای ايران هستم و سال ها در خدمت سينمای ايران بوده ام. به آنچه کرده ام به خود می بالم. و بدون توقع و انتظار کار مورد علاقه ام را دنبال کرده ام و پاداشم را هم از مردم گرفته ام. و فکر می کنم محبت مردم در اين پنجاه سال با هيچ چيز قابل مقايسه نيست. از اين رو هميشه شاکر خداوند متعال بوده ام. اين مقدمه برای اين است که بدانيد در همه حال آدم متعادل و قانعی بوده ام و به حکم استغنا و خصوصيات شخصی ام به دنبال سر و صدا و جنجال نبوده ام. اما در همه حال چشم به اعتلا و گسترش سينمای ايران داشته ام و در اين راه اگر خدمتی باشد با اشتياق تمام در اختيار سينماگران خواهم گذاشت.
آرامش در حضور ديگران ساخته ناصر تقوايي یکی از بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران به حساب مي آيد. بدون اغراق ميتوان اين فيلم را يك شاهكار دانست. شاهكاري كه تقوايي در اولين گام سينمايي خود موفق به خلق آن مي شود. در اين مجال فرصت نيست تا در مورد كارنامه تقوايي و فيلم هاي او صحبت كنيم به همين علت تنها به صحبت در مورد آرامش در حضور ديگران اكتفا مي كنيم. تقوايي اين فيلم را براساس داستاني از كتاب واهمه هاي بي نام ونشان نوشته دكتر غلام حسين ساعدي ساخته است.
نبايد با او گفت و گو كرد. نبايد او را به سئوال كشيد. نبايد با او روبه رو شد. بايد نشست. سكوت كرد. آرام و سراسر گوش گذاشت تا او به روش خود صحنه ديدار را به دست گيرد. سپس شنيد و شنيد و شنيد. نبايد چشم را بيكار گذاشت. او سراسر ديدنى است. عزت الله انتظامى در خانه اى پوشيده از عطوفت و مهر ايرانى كه بوى مطبخش هم سليقه ايرانى را منتشر مى كند در يك روز پاييزى غم انگيز آذر در توفانى كه برگ هاى زرد به راه انداخته اند، از كارهايش با على حاتمى مى گويد. دفتر خاطرات انتظامى با اجراى منحصر به فرد آقاى بازيگران آنچنان ورق مى خورد كه ما جز پلك زدن و لذت بردن چاره ديگرى نداشتيم.

تپلی فيلمی بود که خيلی از استعدادهای نهفته و مدعی را جلوه گر ساخت و به تعدادی از هنرمندان ايرانی که هميشه گفته بودند در شرايط بهتر کارهای بزرگتری از آنها بر می آيد؛ ميدانی داد تا بتوانند ادعای خود را با موفقيت ثابت کنند. يکی از اين هنرمندان، رضا ميرلوحی بود که با همه ی علاقمندی اش به سينمای اصيل و سالم، داشت می رفت که در غرقاب محتوم آن سالها گم شود. ميرلوحی با اين فيلم اعتباری را که می خواست به چنگ آورد اما تکرار موفقيت هميشه سخت است. در مورد خاص او، عجل هم مهلتی به او نداد.
آرمائيس هوسپيان که تماشاگران سينما در ايران او را با نام آرمان می شناختند، با حضورش به سينمای ايران رونق داد. تا پيش از او بازيگران موهای روغن زده داشتند، با فرهای کرنلی و سبيل های دوگلاسی (به ياد کرنل وايلد و داگلاس فربنکس) و اگر موهای صاف داشتند، با اصلاح سر شبيه به کلارک گيبل. اما آرمان مرد ديگری بود، پيشانی بلندی داشت و جلوی سرش و حتی مقداری از پشت آن خلوت بود. با شکمی اندکی برآمده و راه رفتنی که خاص او بود. آرمان همه اين – ظاهرا – معايب را به حسن بدل کرد. آن ی داشت که تنها بازيگران دارند.
در ميان بازيگران نام آشنای ارمنی سينمای ايران، ايرن يکی از نامدارترين و پس از آرمان پرکارترين بازيگر ارمنی سينمای پيش از انقلاب ايران بوده است. او پيش از انقلاب در فيلم های مطرحی چون خداحافظ رفيق ساخته امير نادری، بلوچ ساخته مسعودکيميايی، خروس ساخته شاپور قريب و برهنه تا ظهر با سرعت ساخته خسرو هريتاش بازی کرده و نقش آفرينی او در نقش مهدعليا مادر ناصرالدين شاه در سريال سلطان صاحبقران ساخته علی حاتمی به يادماندنی است. ايرن در ۱۳۰۶ در بابلسر متولد شده و تا حدود ديپلم درس خوانده است. او در دوران دبيرستان در نمايش های مدرسه بازی می کرده و از نوزده سالگی فعاليت هنری خود را شروع کرده است.

دوستان عزیز امروز تصمیم گرفتم که با یکی از عاشقان فیلم فارسی گفتگویی داشته باشم. آقای عبدالرضا سلیمانی راد یکی از دوست داران هنرمندان قدیمی است که در این رابطه چون آشنایی با یکی از دوستان قدیم خانوادگی مان بود خواستم تا مصاحبه ای دوستانه در مورد هنرمندان قدیمی و فیلم فارسی با او داشته باشم هم اکنون فرصتی به دست آمده که در خدمت ایشان باشیم. آقای سلیمانی 52 سال سن دارد و خوزستانیست و ساکن اهواز می باشد.
ميتوان سينماي فردين را سينما براي سينما دانست اما برخي از منتقدان و روشنفكران لقبي به اين گونهء سينما دادند كه به فيلمفارسي معروف شد. سينمايي كه مجموعهء وسيعي از مردم كوچه و بازار هواخواه آن هستند و به آن نامهاي گوناگوني چون هنر لالهزاري، هنر خاكي، كوچه و بازار و... داده شده است. مرگ محمدعلي فردين ايران را به جنب و جوش واداشت و مراسم تشييع او را به يكي از خاطره انگيزترين مراسم وداع مردم با هنرمند محبوبشان بدل كرد. فردين در سالهاي آخر در چند مراسم سينمايي حضور يافت و سينماي جمهوري را كه متعلق به خودش بود به نمايش بسياري از فيلمهايي اختصاص داد كه كارگردانانش قدرت تقبل هزينه هاي نمايش فيلمشان را در سينماهاي ديگر نداشتند.

سعيد كنگرانی در دايره مينا (داريوش مهرجويی) گل كرد. اما دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ. بابام جان اول توی دائی جان ناپلئون و در نقش سعيد ظاهر شد و معروف ترين چهره تلويزيونی در مدارس دخترانه وقت شد. هر چه ليلی كم برو رو بود، كنگرانی خوش برو رو! اين سريال از سريال های ممنوعه در جمهوری اسلامی است، اما كپی های مختلف آن در بازار سياه فروخته میشود. بهر روی، پس از انقلاب چهار فيلم بازی كرد. سه فيلم بين سالهای 58 تا 60 و اولين كارش بعد از سالها دوری از وطن، فيلم ازدواج به سبك ايراني بود. اين حضور دوباره بهانه گفتگوئی با او شده است. مصاحبه را به ضرورت كم گفتن و گزيده گفتن خلاصه هم كرده ايم. كمی هم خودمانی تر. اميدواريم جای گله ای نماند.

خدا حافظ تهران ترکيبی از يک ملودرام تقليد شده از فيلمهای آمريکايی و يک فيلم جنگی ناشيانه بود که زير طنين سهمگين نوعی از موسيقی که بارزترين وجه آن ذوق زدگی از آشنايی با ارگ الکترونيک بود، اجرا می شد. جنبه ی صنعتی سينما، يعنی آنچه به توليد نسبتا انبوه فيلم، اشتغال تعداد زيادی از دست اندرکاران و به کارگيری سرمايه ی باالنسبه چشمگير ربط داشت. تا آن زمان عمدتا در انحصار دو استوديو بود که يکی زير نفوذ بازمانده ی تاثيرات جنگ دوم جهانی بود - که جای شرح و بسطش اينجا نيست - و ديگری به يک اقليت قومی - مذهبی تعلق داشت - که بحثش را در کتاب ديگری کرده ايم - و ديگران در واقع کم و بيش پيشه وران صنعت فيلم محسوب می شدند.

فیلم گاو در سال 48 توسط داریوش مهرجویی و براساس قصه گاو از کتاب عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی ساخته شد. اسامی عزت الله انتظامی٬ علی نصیریان٬ جمشید مشایخی و محمود دولت آبادی در میان بازیگران به همراه ابهت نام ساعدی میگوید بنشین و نگاه کن خاصه آنکه توانسته باشد نظر مرحوم دکتر علی شریعتی را هم جلب کند. ضمن اینکه علاوه بر گاو فیلمهای هامون، پری (اقتباس از فرنی وزویی)، درخت گلابی(براساس داستانی از گلی ترقی) و مهمان مامان(داستان از هوشنگ مرادی کرمانی) فیلمهایی از این کارگردان هستند که جایی در خاطرم باز کردهاند. موضع اعتراضی فیلم درهمان سالهای ساخت باعث شد که فیلم بلافاصله توقیف شود.
زن روز
ساعت پنج صبح روز بيستم اسفند ماه ۱۳۱۶ خورشيدي، در شهرستان خوي آذربايجان، پسري به دنيا آمد که اولين فرزند خانواده بود. پدربزرگ مادري اش – جعفرزاده چهراقي - که روحاني بود و امام جمعه ي تبريز، اسم او را گذاشت خليل، و به رسم آن زمان، نام و ساعت و روز تولدش را پشت قرآن نوشت. چون مي گفتند در روز خوبي متولد شده، او را بهروز ناميدند. خانواده ي پدري از خان ها و مالکان آن روزگار در آن خطه بودند. اصلاً اهل مرند بودند و بيشتر خويشاوندان پدري اش در آن شهر زندگي مي کردند. بهروز برادري داشته يک سال کوچک تر از خودش بنام فيروز، و دو خواهر کوچک که آنها هم با يکديگر يک سال اختلاف سن داشتند به نام هاي گلدون و مهين. خانواده ي وي بعدها به تهران مي روند. اوايل اقامت در تهران، زندگي دشواري داشتند. خواهرانش حصبه مي گيرند و مي ميرند. پدرش در بهداري کار مي کند.
بي تا هم از آن فيلمهايی است که پيش از آنکه تصويری از آن به ذهن بيايد، موسيقی اش خود را برخاطره ی آدم تحميل می کند. يک ساز بادی که مذبوحانه از لابلای مضرابی ها صدايش را به گوش می رساند و می گويد اول من بودم که صدای موجود و مسلط بودم. مضرابی ها و زهی ها بعد از من آمدند اما نتوانستند اين نغمه ی محزون را در رنگ آميزی فن آورانه و شاهوارشان گم کنند. آدم فکر می کند که هژير داريوش اين موسيقی را از کجا پيدا کرد يا چطور به شيدا قراچه داغی سفارش داد؟ سفارش داد يا موسيقی از پيش حاضر بود؟ اگر بود، چطور اينطور انگ فيام از کار درآمد؟ يک فيلم کوچک جمع و جور. بی ادعا. خود هژير هم چيزی درباره ی اين فيلم نگفته است که بوی ادعا بدهد. چه پيش از ساختنش، چه موقع ساخت و چه بعد از آن. و اصولا بيشتر درباره اش سکوت کرد.