
اسفندیار منفرد زاده متولد سال 1319 در شهر تهران می باشد. وی بعد از اتمام هنرستان موسیقی وارد دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد ولی بعد از دو سال و نیم آن را رها کرد. بار دیگر بعد از ساختن موسیقی فیلم قیصر از آثار برجسته مسعود کیمیایی برای مدت 9 ماه جهت ادامه تحصیل به شهرهای برلین و وین رفت ولی آنجا نیز تحصیلات خود را نیمه کاره رها کرد. او در آثارش بیشتر از غریزه و ذوق درونی خویش بهره می گرفت. او نزدیک به هشت سال با رادیو در زمینه آهنگسازی همکاری داشت و در حدود 5 سال نیز در اداره فعالیت های فوق برنامه دانشگاه تهران همکاری می کرد.
عباس شاپوری برای علاقه مندان ترانه و تصنیف دهه های آغازین رادیو ایران نامی آشنا بود. این آهنگساز و نوازنده ویولن سال ۱۳۰۲ در خیابان صفی علی شاه تهران به دنیا آمد. پدرش از دوستداران موسیقی ایران بود و منزلش محل رفت و آمد بزرگانی چون ابوالحسن صبا، كلنل وزیری، مرتضی محجوبی و... بود. ذوق هنری شاپوری خرد سال در چنین محفلی بارور شد به گونه ای كه آموختن موسیقی را نزد استادانی چون اسماعیل زرین فر، حسین یاحقی، حسین هنگ آفرین و ابوالحسن صبا آغاز كرد. همدوره های او در این زمان هنرمندانی چون علی تجریدی، حبیب الله بدیعی، محمد بهار لو و... بودند.
مرتضي حنانه در يازدهم اسفند 1301 شمسي در تهران چشم به جهان گشود. او که در خانواده اي اهل دانش و فرهنگ پروش يافت، از دوران کودکي علاقه شديدي به موسيقي داشت. در سال 1313 به درخواست پدرش وارد هنرستان عالي موسيقي مي شود و زير نظر سرگرد غلام حسين مين باشيان به فراگيري اصول تئوري و عملي موسيقي مي پردازد. در سال 1317 با استخدام استادان خارجي، فراگيري ساز هورن را نزد رودلف اوربانتس آغاز مي کند. در همين سال ها به تحصيل کمپزسيون و تکميل نوازندگي هورن - پيانو مي پردازد و قطعات کوچکي را براي دو و چار هورن مي نويسد. در سال 1321 با گرفتن ديپلم هنرستان عالي، آمادگي آن را مي يابد تا با راهنمايي پرويز محمود رهبري ارکستر را به طور تجربي بياموزد.
فریاد زیر آب، سایه، هیچکی مثل تو نبود، رازقی پر پر شد...، اینها نام چند ترانه فراموش نشدنی با صدای داریوش، ابی و گوگوش است، ولی آیا آنچه به سر آهنگساز این آثار آمده، به اندازه کارهای روزمره این خوانندگان برای ما اهمیت دارد؟ بابک بیات، آهنگساز مطرح موسیقی فیلم و موسیقی پاپ ایران، هفتههاست که به علت نارسایی شدید کبد در بیمارستان ایرانمهر در تهران بستری است. گرچه چند روزی است که مراحل بحرانی بیماری را پشت سر گذاشته و از آی.سی.یو به بخش عمومی بیمارستان منتقل شده ولی همچنان در وضعیت نگران کنندهای بهسر میبرد.
استاد سعيد هرمزي در سال هزار و دويست و هفتاد و شش خورشيدي در تهران، محله سنگلج (پارک شهر فعلي) ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم ميرزاحسين خان ثقه السلطنه از مديران و صاحب منصبان دوران قاجار و مادرش شاهزاده ملوک خانم بود که از معلمين خصوصي پيانو، زبان فرانسه و انگليسي را آموزش ديده بود و با اين هنرها آشنا بود. فرزندان هم کم و بيش در کنار مادر هنرمند و هنردوست علاقه اي به اين هنرها پيدا کرده بودند. يکي از فرزندان اين خانواده به نام ابوالفتح نيز آموختن تار را پيش خود و سپس در محضر ميرزا حسينقلي، استاد و نوازنده چيره دست تار و يکي از پيشگامان موسيقي ايراني فرا گرفت و به گفته برادرش تار را به زيبايي مي نواخت.
شهیار قنبری ترانه سرایی را از پانزده سالگی آغاز کرده است. وی در دهه 60 به انگلیس سفر کرده و در سال 1968 در گروهای موسیقی پاپ شرکت می کند. در تظاهرات اعتراض به جنگ ویتنام ، سال 1968 در لندن شرکت کرده و از آن پس بی تردید ترانه سرایی را بر می گزیند. پس از بازگشت به ایران کارش را با نوشتن برای هفته نامه های مختلف و خبرنگاری آغاز کرد و برای رادیو تهران برنامه ی آوای موسیقی تهیه کرد. فعالیت وی در تلویزیون با گویندگی و ترانه نویسی برای برنامه ی تلویزیونی زنگوله ها در کنار شادروان واروژان، پرویز اتابکی، بابک افشار، اسفندیار منفردزاده، ایرج جنتی عطایی، تورج نگهبان و منوچهرسخایی تهیه کننده ی آن برنامه آغاز شد.
جليل شهناز را مي توان به جرات بنيانگذار سبکي در تارنوازي ناميد که در دوران حکومت مکتب تهران بر موسيقي ايراني، تار مليح مکتب اصفهان را به اوج شکوفايي خود در پايتخت رساند. دوراني که بعد از تاثيرات استاد وزيري با پيش زمينه بزرگاني چون آقا حسينقلي و درويشخان، قدرت نوازندگي در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه مي شد، نوعي تار نوازي در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جليل شهناز به اوج زيبايي و شکوه خود رسيد. شهناز تار را به گونه اي معرفي کرد که تکنيک صرفا منحصر به درابها و ريزهاي قوي و نيز پاساژهاي سريع خلاصه نمي شد.
در دوران دوم، آهنگساز بربازسازی آثار گذشتگان همت گمارده و خود نیز آثاری پخته و منسجم بر اشعار سنتی متقدمین و متاخرین خلق نموده که چنگ رودکی و حالا چرا نمونه هایی از آنانند. در این آثار فاصله گرفتن از شور و شر جوانی و گام نهادن به دوران میانسالی و تمایل به خلق آثار جاویدان فرهنگی ملاحظه می شود. اصولا هم ساختن آثاری اینگونه منسجم و حساب شده، مستلزم فراغتی است که با دوران جوانی چندان سازگاری ندارد. به جرأت می توان گفت که همه تنظیم های خالقی از آثار دیگران به چنان دقت و ممارستی نیاز دارد که سالیان دراز تجربه و تامل طلب می کند.
تورج شعبانخانی، آهنگساز و خواننده، متولد 15 بهمن 1329 در تهران است. او از سن 17 سالگی موسیقی را به طور حرفه ای آغاز کرد. تورج خواننده و سرپرست گروهی بود که آهنگ های فرنگی را اجرا می کردند اما این حد برای او رضایت بخش نبود و می خواست به مراتب بالاتری دست پیدا کند از همین زمان او از گروه جدا شد به طور جدی تر به موسیقی و آموزش و کسب تجربه پرداخت سال1350، تلویزیون آن زمان که به دنبال جذب استعداد جدید رشته موسیقی بود فراخوانی برگزار کرد دراین فر اخوان از بین 4000 نفر شرکت کننده فقط 40 نفر برگزیده شدند.
مسلما مقایسه دو هنرمند در دو رشته مختلف کاری دشوار است ولی می توان بصورت کلی از زاویه های مختلف، مقایسه ای به عمل آورد همانطور که امروز بزرگانی مثل ابن سینا و داوینچی را از نظر خلاقیت و نوآوری با هم مقایسه میکنند و در آخر معدلی از فعالیت های موسیقی او به دست آورد. فرامرز پايور شاگرد و ادامه دهنده روش استادش ابوالحسن صبا، همچنين علي نقي وزيری است. او از معدود موسيقي داناني است که طرح های وزيری در موسيقي را به بهترين شکل به اجرا در آورد، نيز جزو چند چهره موسيقي ايران است.
سال 1319 در خانواده ای ارمنی پسری متولد می شود. پسری که پس از 2 سال، ديگر مادر را نمی بيند. مادر، مرده است. پس در کنار پدربزرگ و مادربزرگ قد می کشد؛ اما مادر بزرگ هم می ميرد. در 7 سالگی به مدرسه _ پانسيون ايتاليايی ها_ می رود. هنرستان عالی موسيقی تهران را تمام می کند (سازش پيانو بود) و زير نظر آموزگارانی چون روبن، گريگوريان و لودويک وازيل تعليم می بيند. پس از آن به آمريکا می رود و 4 سال بعد به ايران باز می گردد، حالا موسيقی همه زندگی اوست. پرویز اتابکی مالک استودیو طنین او را به عنوان تنظیم کننده ثابت استودیو، دعوت به کار می کند.
فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.
موسيقيدانان سنتی ايران که در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاری خورشيدی سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند که گهگاه به سراغ آهنگسازی نيز رفته اند. مهارت های فنی و گاه شگفتی آور اين نوازندگان، آن چنان جمع شنوندگان را مجذوب خود می ساخته که آهنگسازی آنها را غالبا از ياد می برده اند. درويش خان، ارسلان درگاهی، موسی معروفی و حبيب سماعی از اين گونه موسيقيدانان به شمار می روند. در کنار اينان به چهره برجسته ديگری بر می خوريم که استثنايی را پديد آورده است.
استاد علي تجويدي، متولد ۱۲۸۹ خيابان ري تهران. زندگي هنري او را با قلم خودش بخوانيم: مقدمات را نزد پدرم و هادي تجويدي برادرم آموختم. در ۱۲ سالگي دستگاه هاي ايراني را مي شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشي کار مي کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ايشان اشنا شدم. اولين سازي که آموختم تار بود ضمنآ موقعي که در دبيرستان تحصيل مي کردم به گروه پيش آهنگي وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنايي پيدا کردم. در ۱۶ سالگي به کلاس حسين ياحقي رفتم و پس از ۶ ماه نزد ايشان به آموختن ويولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و ۶ سال نزد اين استاد به فراگرفتن موسيقي و نوازندگي ويولن پرداختم.

ترانه هایی که امروز به گوش من و تو آشنا و دلنشین است. همان عاشقانه هایست که به آن بالیدیم و عاشق شدیم. آمدیم رفتیم و دل دادیم و دل بریدیم. همان عاشقانه هایی که به نام ترانه نوین آن را می شناسیم. مخلوق قلم سه بزرگوار: ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری واردلان سرفراز است.
موسیقی مذهبی: بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی. مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد. مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول استرابو دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
موسیقی ایران در تاریخ پر فراز و نشیب خود از ابزارهای بسیاری برای تولید موسیقی بهره برده است که امروز بسیاری از این سازها با گذر زمان به فراموشی سپرده شده است. تعداد سازهای موسیقی ایرانی که تا کنون توسط محققان موسیقی کشف شده اند به حدود 255 عدد میرسد که البته بسیاری از این سازها تا حد زیادی شبیه به هم هستند. در تقسیم بندی سازهای ایرانی، گروه بزرگی از این سازها، ضربی پوستی ها هستند که تا کنون نزدیک به 24 عدد از این سازها کشف شده اند. بسیاری از این دسته سازهای کوبه ای امروز دیگر به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نمیگیرند.
آیین نکوداشت استاد جلیل شهناز و زنده یاد درویش خان - نوازندگان برجسته تار - با حضور جمعی از بزرگان هنر موسیقی در فرهنگسرای هنر برگزار شد .این آئین با پخش یک کلیپ از استاد جلیل شهناز آغاز شد و در ادامه مجری جلسه با قرائت غزلی از نوذر پرنگ یاد این شاعر تازه از دست رفته را گرامی داشت. نخستین اجرای موسیقی عصر دیروز به دو نوازی هوشنگ امیر حشمتی - نوازنده تارو شاگرد استاد شهناز - و سعید رودباری - نوازنده تمبک - در دستگاه سه گاه اختصاص داشت. در اوج حکومت مکتب تهران در موسیقی ایرانی جوانی اصفهانی، برآمده از مکتب اصفهان گوش ها و جان ها را مسحور صدای ساز خود می کند.
دخترکی زاده تهران و از جنس شیشه ای ترانه، زویا زاکاریان! تنها کسی که می توان نام او را در کنار سه نام بزرگ دیگر، شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز قرار داد. خود او درباره خانواده اش می گوید: من در تهران به دنیا آمدم، اما خانواده ام اصالتا آذربایجانی هستند. پدر و برادرم ساز می زدند و مادرم خواننده یک گروه کر بود! ترانه نویسی را از سن 13-14 سالگی آغاز می کند، یعنی در زمانی که یک نوجوان خویشتن خویش را می کاود، که هستم و که خواهم شد و چه خواهم کرد .پس از دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز می رود تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال عشق به هنر او را بر آن می دارد که به تهران بازگردد.
بعضی از ترانه ها بعد از گذشت ۲۰ و بعضی ۳۰ سال يا بيشتر هنوز هم محبوبيت گذشته خود را دارند. تعداد اينگونه ترانه ها در تاريخ موسيقی ايران کم نيست. ترانه هايی که بهترين روش برای ابراز عقيده ترانه سرايان بوده است. چه در زمان خودشان و چه در زمان حال مصداق دارند. به نظر من ترانه سرايان کسانی هستند که خشت اوليه را برای خواننده و نوازنده به وجود می آورند کم نيستند اين ترانه سرايان ايران زمين چون : اردلان سرافراز، هديه، زويا زاکاريان، مسعود فردمنش، شهيار قنبری، ايرج جنتی عطايی و تا به امروز کسانی چون مريم حيدزاده و ...
امروز نوبت واروژان بزرگ است، واروژان تنها، واروژان عاشق، واروژان بی همتا. واروژان ستاره ی پر فروغی بود که با ظهورش بر آسمان ترانه و موسیقی ایران، نوری عظیم را ساتع کرد. نوری که جان ترانه ی نوین ایران شد، او آمد تا همه چیز را تغییر دهد، او آمد تا فریاد کند: عشق و تنها عشق آفرینی. واژه ی واروژان به معنی پرنده ی نر است. و به راستی این معنی به او می آمد. پرنده ای نر با عمر کوتاه، که در تمام عمرش ملودی های عاشقانه سر داد تا گوش ها را بنوازد و دلها را عاشق کند. واروژان همانگونه که آرام و بی صدا آمد، بی صدا هم از میان ما رفت. به راستی منابع چندانی در مورد او در دست نیست. از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی، از استخدام او در رادیو اهواز، و حتی از مدارک تحصیلی او در ایران، ایتالیا و آمریکا در رشته ی موسیقی که در آنها به تحصیل پرداخت.
پرویز یاحقی پارسی (معروف به پرویز یاحقی)، در یک هزار و سیصد و پانزده خورشیدی بر خشت این جهان افتاد. حالا خیابان صفی علیشاه تهران در خواب هم نمی دید که ویولونیستی چیره دست را میزبان شده است. در فضای خانواده ای روشنفکر بالیدن آغازید. موسیقی از همان اوان کودکی با روح و جان پرویز اخت شده بود. کودک حالا در غلیان است. می خواهد تا روح تشنه خود را با موسیقی سیراب کند. در به در دنبال یک ساز است. آسان ترین و دم دست ترین اما همان نی لبک کوچک و ظریفیست که به آسانی مهیا می شود. پرویز کوچک حالا می کوشد با تمام قوای خود، هر چه نغمه در اینجا و آنجا می شنود را با همان نی لبک کوچک اجرا کند.

شهیار قنبری، که برخی نا آگاهانه و به اشتباه او را شهریار می نامند، فرزند هنرپیشه محبوب و خواننده ي قدیمی حمید قنبری است. او در پنجم شهریور ماه 1331 در تهران در خانواده ای هنرمند و هنر دوست در خیابان فخر آباد، سه راه ژاله به دنیا آمد. در نوجوانی در اطلاعات کودگان آن زمان داستان های کوتاه می نوشت و گه گاه اشعار کوتاهی می سرود و برای نو جوانان نمایشنامه می ساخت. برای ادامه تحصیل در رشته ی ادبیات راهی کیمبریج انگلستان شد و از آنجایی که به سینما هم علاقه ای وافر داشت به خصوص در رشته ی کار گردانی سینما، در آن زمینه نیز به تحصیل پرداخت و پس از بازگشت به ایران در رشته ی مورد علاقه ی خود مشغول به فعالیت شد.
رهي معيري، متخلص به رهي فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد. رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت.
حسين تهرانی از نوادر موسيقی ايرانی و زنده کننده تنبک، قلب تپنده موسيقی ايرانيست. تهرانی جزو انگشت شمار موسيقيدانان ايرانيست که مردم عامی هم با نامش سازش را به ياد می آورند. او زمانی که پا به عرصه موسيقی نهاد به هر سويی سری کشيد و از هر کس که اندکی گفتنی داشت، درسی فراگرفت، تهرانی از مکتب ابوالحسن صبا و خالقی تا مرشد های زورخانه درک کرده بود و اندوخته هايش را بصورت دسته بندی شده و منظم روی تنبک آزمايش و ثبت کرد. پرويز خطيبی نويسنده، کارگردان و ترانه سرا که با تهرانی دوستی داشته در مورد خصوصیات اخلاقی او چنین ميگويد: ...تصادفا؛ يک روز در آرايشگاه نيک با مردی برخورد کردم که عينک دودی به چشمش بود و با قيافه ای جدی جوکهای شيرين ميگفت.
اعضا هيات امنا موزه موسيقي تعيين شدهاند ، به محض اينكه آنها مدير مجموعه را منصوب كنند ،موزه بازگشايي ميشود
در يک روز تابستانی نهم مرداد ماه 1334 شمسی در کابل افغانستان بدنیا آمدم . باشانس اینکه پدرم جليل زلاند هنرمندی بود که در رأس موسيقی راديو افغانستان چهل و پنج سال خدمات اش تا قبل از تجاوزارت سرخ اتحاد جماهير شوروی سابق و واقعه سياه طالبان بر هيچ افغان پوشيده نيست. پدرم يکی از آوازخونان و آهنگسازان مبتکر بود و خود را هميشه درمقابل مردم مسؤل ميدانست. پدرم به هر کشور مسافرت هنری داشت به موفقيت و عنوان های فوق العاده روبرو ميشد. برای مثال درسال 1341 در ايران با اجرا و ساختن آهنگ زيبای (ساربان) به روی شعر حضرت سعدی در کيهان آنروز نوشتند روح سعدی با آهنگ ساربان و صدای جليل زلاند دوباره زنده شد. مثال ديگر: در هندوستان دهلی نيوز به پدرم عنوان آواز طلائی و در مدراس و بمبئ ستاره موسيقی افغانستان و غزل خوان استثنائی دادند.
فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: در سال ۱۳۲۰ که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم.
بيژن مفيد در نهم خرداد ماه سال 1314 خورشيدي در تهران بهدنيا آمد. پدرش غلامحسين خان نيز از هنرپيشگان تئاتر بود. او بعد از اتمام تحصيلات دبيرستاني، دورۀ هنرپيشگي را بهپايان رساند و سپس در رشتۀ زبان و ادبيات انگلیسي به ادامۀ تحصيل پرداخت. در اين دوران او به عنوان دستيار استادان و کارگردانان آمريکايي، دورههاي آموزش تاتر و نمايشنامه نويسي را در دانشگاه تهران تدريس و اداره ميکرد. در همين زمان کارگرداني چند نمايش را به عهده داشت و خود نيز در چند اثر از جمله نمايشنامۀ باغ وحش شيشهاي اثر تنسي ويليامز به ايفاي نقش پرداخت.بيژن مفید از همان سالهاي تحصِل در دبيرستان به فعاليت تئاتري پرداخت. بين سالهاي 1344 و 1345 گروه تئاتري از اعضاي کاملا آماتور تشکيل داد و نام آن را آتليه تئاتر گذاشت. در سال 1348 با تلاش آربي آوانسيان و همکاري و همت ايرج انور، شهرو خردمند، عباس نعلبنديان و بيژن صفاري، کارگاه نمايش در تهران بنيان گذاشته شد.
سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتور نوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی. سبک سنتور نوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید. سبک نوازندگی استاد پایور از همان ابتدا (به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال، تقریبا ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چابکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است. چابکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنانکه معروف است که میگویند در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد!)، ویژگی خاص نوازندگی اوست.
احمد عبادی سال 1283 در خيابان ايران در تهران متولد شد. قامتی بلند و كشيده داشت. در همان سالهای اوليه راه افتادن تلويزيون درايران، هفته ای يك بار، شب به نيمه نرسيده برای يك ربع و گاه 20 دقيقه بر صفحه تلويزيون ظاهر می شد. سه تار را ايستاده می زد. چارپايه كوتاهی زير پايش بود و سازی كه كمتر در چشم مردم آشنا در زير بغل. سازش كوچكتر از آن سازی بود كه عاشيق های آذربايجان روی سينه می گيرند و همراه با چنگ زدن به آن می خوانند. بتدريج مردم با نام اين ساز بيشتر آشنا شدند: سه تار استاد عبادی! موقر می ايستاد و با مهارت و سرعت به سينه سه تار چنگ می زد؛ و گاه در سكوت پرده ها، سه تار را روی زانوهای نيمه خم شده خود جابجا می كرد و دوباره آغاز می كرد.
سانسور با اينکه لغتي فرانسوي است و در اصل از آن کشور و زبان آمده، ولي
با سلام و درود فراوان خدمت همراهان و عزیزانی که در برنامه سیری در ادبیات آهنگین ایران با ما همراه می شوند و به هم به بررسی می نشینیم . این برنامه همزمان در تارنمای هنر و موسیقی که با کوشش آقای فرشاد عابدینی سپهر و امیدرضا میرصیافی ، در یک فضای پژوهشگرانه بسیار دقیقی تا آنجایی که من بررسی کردم اجرا می شود . من قبلا با این تارنما آشنا نبودم ولی رفته رفته احساس کردم یکی از تارنما ها و یک از مجموعه های درست و دقیقی در جمع آوری خبرها است . ما هم به عضویت این مجموعه در می آییم . غرض و آرمان همه ما پیشبرد موسیقی کلاسیک ایران و همچنین هماهنگ کردن موسیقی کلاسیک ایران با آن تازگی ها و نکات جذابی که در موسیقی جهان هست و اینکه این موسیقی را از حالت یکنواختی بیرون آوریم.
روح الله خالقي در سال 1285 در شهرستان کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علينقي وزيري بود. وي يکي از مفاخر موسيقي ملي ايران بود، بهترين سالهاي زندگي خود را صرف پيشرفت موسيقي ملي ايران و تعليم و تعلم هنرجويان در راه اين هنر ارزنده و آسماني و ظريف کرد. وي خود شناختي کامل و همه جانبه در موسيقي ايراني و فرنگي داشت. آثار متعددي، شامل متدها و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي، قطعات ارکستري، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده براي مدارس، کتابها و نوشته ها و رسالات علمي از جمله: نظري به موسيقي و سرگذشت موسيقي ايران در دو جلد و غيره... از او بجاي مانده که داراي ارزشي گرانبها و پربار مي باشند.
شهيار قنبري فرزندحميد قنبري